فواید گیاه‌خواری


					صادق هدایت





۱۳۰۶











صادق هدایت



«لاتجعلو بطونکم مقابرالحیوانات –

شکمهای خودتانرا مقبرهٔ حیوانات نسازید.»

(علی ابن ابیطالب)



فواید گیاهخواری



این نامه را به دوستداران راستی و درستی ارمغان میکنم



چاپ سوم – ۱۳۴۲





فهرست (در نسخهٔ اصلی نیامده است)

دیباچه

فصل اوّل (فداییان شکم)

فصل دوّم (خوراک طبیعی انسان)

فصل سوّم (تجزیهٔ شیمیایی مواد خوراکی)

فصل چهارم (تاریخ گیاه‌خواری)

فصل پنجم (مضرات گوشت)

فصل ششم (پختن خوراک)

فصل هفتم (اخلاق و گیاه‌خواری)

فصل هشتم (برتری گیاه‌خواری)

فصل نهم (آزمایش‌های علمی)

فصل دهم (اقتصاد و گیاه‌خواری)

فصل یازدهم (جواب ایرادات)

فصل دوازدهم (انجام نامه)









دیباچه



بنام یزدان جهان‌آفرین



مابین احتیاجاتی که انسان را پیوسته در فشار گذاشته از همه سخت‌تر و از همه وسیعتر احتیاج خوردن است. این احتیاج وابسته بزندگانی میباشد چه برای مرمت قوائی که بمصرف میرسانیم ناگزیریم بوسیلهٔ خوراک قوای دیگری جانشین آن بنمائیم تا بدن به تحلیل نرود. زندگی شبیه است بیک آتشکده که باید مرتب مواد مشتعله به آن برسد تا خاموش نگردد.

گرسنگی فرمانده غداری میباشد که بیدادگری آن دمی ما را آسوده نمیگذارد — باید خورد برای زندگانی! امروز بخوریم، فردا بخوریم، همیشه بخوریم. یک میل کور و درنده، یک احتیاج کنگ و ضروری ما را باین کار وادار می‌نماید. تمام حواس و ارادهٔ حیوانات را نیز همین احتیاج بخود جلب کرده و اغلب آدمیان وحشی بجز خوردن، لذت و خوشبختی دیگری را سراغ ندارند. مردمان متمدن اگرچه ادعای افکار عالیه میکنند ولیکن مسئله خوردن و نوشیدن پیوسته فکر آنها را بخود مشغول نموده است. همهٔ اعضای بدن غلام شکم میباشند و برای جستجوی خوراک بکار میروند: حواس ظاهری کمک براهنمائی در این تکاپو مینماید و اعمال روحیه برای بچنگ آوردن و تشخیص خوبی و بدی خوراکها بکار میرود. این میل غریزی در حیوانات خیلی دقیق و موشکاف است. هرکدام از آنها خوراکی را که برطبق ساختمان و احتیاجات بدنشان است بخوبی تمیز داده و همان را میخورند ولیکن از این قانون جانوری که سرپیچی میکند آدمیزاد میباشد و گویا این حس در انسان متمدن وجود ندارد زیرا که دیده میشود هر گروهی از گلهٔ آدمیزاد خوراکی را برگزیده که اغلب متضاد دیگری است و از روی یک مدرک معینی پیروی نشده و همین نشان میدهد که انسان مانند سایر جانوران نمیتواند بخوراک خودش اعتماد داشته باشد. هیچ‌چیز در زندگانی آنقدر مهم نیست مگر طرز خوراکی را که انتخاب کرده‌اند چون از خوراک است که همه ما پرتو زندگانی خود را میگیریم و تأثیر انکارناپذیری روی صفات ذهنی و قوای جسمانی ما دارد. تاریخ تمدن انسان نیز روی خوراک قرار گرفته عمدهٔ اغتشاشات، هجومها، جنگها، مهاجرتها، کینه‌ورزی طبقات و شورش ممالک سر مسئله خوراک است.

چیزیکه اهمیت دارد باید دانست روی زمین ما که پر از محصولات طبیعی است با احتیاجات خودمان سنجیده و مابین خوراکهای رنگ‌برنگ به‌بینیم کدام یکی از نقطهٔ نظر تغذیه طبیعی‌تر، اخلاقی‌تر و سالم‌تر و بالاخره بر سایر خوراکها برتری دارد. حیوانات را بسه دسته تقسیم کرده‌اند: گیاهخوار، گوشت‌خوار و همه‌چیزخوار. ظاهراً انسان خودش را در جزو دستهٔ سوم معرفی مینماید. ما میرویم از روی علوم فلسفه و طبیعت و مشاهدات عملی و غیره نشان بدهیم که او به خطا رفته است و خوراک سالم و طبیعی او نباتات میباشد و همین موضوع اصلی این رساله است.

پاریس ۱۸ مرداد ۱۳۰۶





فصل اول



فدائیان شکم



خوبست پیش از اینکه وارد مطلب بشویم بیدادگری و درندگی را که از عادت گوشتخواری ناشی میشود در نظر خود بیاوریم. آیا میدانید که احتیاج یا لذت گوشتخواری هر روز سبب کشتار کرورها از حیوانات اهلی میگردد؟ از کرورها خیلی بیشتر اگر لشکر بی‌شمار حیوانات بیچاره‌ای را بشماریم که در شکارگاهها، ماهی‌گیریها، مرغ‌فروشی‌ها و غیره محکوم به قربانی شدن روزانه هستند از چهارصدمیلیون جنبندگان حساس تجاوز میکند که هر سالی تنها برای خوش‌آمد ذائقهٔ فاسدشده و و شکم‌پرستی آدمیان کشته میشوند. حساب کرده‌اند روی سیل خونی که از این کشتار مشئوم راه میافتد میتوانند به‌آسانی کشتی‌رانی بنمایند. اما قربانی آنها بسهولت انجام نمی‌پذیرد بلکه پیش از کشته شدن با حیوان بطرز وحشیانه‌ای رفتار میکنند: – گله‌های حیوانات از شهرهای دوردست در مدت پانزده یا سی روز بضرب چوب و تازیانه رانده میشوند اگر بین راه از خستگی بیفتند با سیخک بلندشان میکنند و گاهی چندین روز بدون خوراک زیر تابش آفتاب سوزان یا در آغل‌های چرک و متعفن بسر میبرند. بعضی از آنها میمیرند و هرگاه یکی از آنها در بین راه زائید برای اینکه از کاروان عقب نماند بچهٔ او را جلو چشم مادرش سر میبرند — هنوز حیوانات بیچاره از خستگی راه نیاسوده‌اند که با تازیانه بسوی سلاخ‌خانه روانه میشوند. بمحض ورود در این ساختمان کثیف غم‌انگیز بوی خونی که خفقان قلب میآورد، زمین نمناک، خون تازه‌ای که از هر سو روان است، فریادهای جانگداز حیوانات، جسدهائی که بخون خود آغشته شده و با تشنج میلرزد. اسبهای لاغر نیمه‌جان که دو طرف آنها لاشه آویخته‌اند و قصابهائی که برای خرید لش مرده آمدورفت میکنند و از طرف دیگر نالهٔ گوسفندان و همهمهٔ صدای. دشنام و دادوفریاد آدمیان، حیوانات بیچاره از این منظرهٔ چرکین و بوی گوشت گندیده و خون برادرانشان پیش‌بینی سرگذشت هولناک خود را مینمایند.

پذیرائی‌کنندگان آنها با چهرهای درنده و طماع جلو آمده هرکدام کارد و ساطور خونین بدست دارد و روی پیش‌دامنی آنها از خون بسته‌شدهٔ سیاه‌رنگ و چربی برق میزند سپس آنها را بزحمت از همدیگر جدا کرده کشان‌کشان به گوشه‌ای میبرند بعد دستها و پاهای حیوان را گرفته تا میکنند و اگر خواست استقامت بنماید با لگد و زورورزی او را زمین میزنند. حیوان دیوانه‌وار کوشش میکند تا خودش را از زیر دست دژخیم رها بنماید اما سر او را پیچ داده گلویش را با کارد پاره میکند. آنوقت خون فوران میزند هردفعه که هوا از ریه‌های او بیرون میآید صدای خشکی تولید کرده خون به اطراف پاشیده میشود. پس‌از آن مدتی دست‌وپا زده در خون خودش غوطه میخورد و هنوز جانش بیرون نرفته که سر او را جدا نموده بادش میکنند. — چشمهای سیاه و درخشان حیوان که تا چند دقیقه پیش، از زندگانی سرشار بود غبار مرگ پرده‌ای روی آنرا میپوشاند و زبان از دهانش با کف خونین بیرون میآید بعد از آن شکمش را شکافته دل‌ورودهٔ حیوان را بیرون میکشند. بوی پشگل و بخاری که در هوا پراکنده میشود و خون غلیظ گندیده که مگس و پشه روی آن پرواز میکنند منظره‌ای چرکین و مهیبی را نمایان می‌سازد.

قصابها تا بازوی خودشان را در روده و خون حیوان فرومیبرند پس از آن پوست او را جدا میکنند و بعد آن لاشه‌های لرزان حیوانات را با سرهای بریده و شقیقه‌های کبود و شکم‌های پاره‌شده و جگرهای سرخ که اغلب داغ چوب و و تازیانه‌ای که پیش از کشتن حیوان زده‌اند روی گوشت او نمودار است در گاری به چنگک آویخته و یا روی اسب انداخته به دکانهای قصابی میفرستند. آنها این لاشه‌ها را گرفته تکه‌تکه نموده دستها و پیش‌بند خود را از نو خون‌آلود مینمایند و این تکه‌های گوشت کشته شده فروخته میشود.

مردم شکم خودشان را پر از این گوشت مردار کرده در همهٔ خانه‌ها هنگام خوراک بوی دل‌بهم‌زدن عضلات سرخ‌کرده و پخته شده که با هزارگونه آب‌وتاب رنگرزی پیرایش کرده‌اند بلند می‌شود — بچه، زن، مرد از این تکه‌ها میخورند و اینها همان مردمانی هستند که لاف تربیت و ظرافت اخلاق و پاکدامنی و پرهیزکاری و مهربانی میزنند: قاضی، ملا، آموزگار، شاعر، ادیب، نقاش، نویسنده و همهٔ کسانی که گمان میکنند در زندگانی کمال مطلوب عالی‌تری از زرپرستی و شکم‌چرانی دارند هنگامیکه می‌خواهند فکر بنمایند معدهٔ آنان از لاشه و خون لخته‌شدهٔ جانوران سنگین است.

اینحال بسیار ترسناک است نه از نظر زجر و شکنجهٔ حیوانات بلکه بسبب آنکه بدون لزوم انسان احساسات رحم و اتحاد با مخلوقات طبیعت را در خودش بزور خفه کرده است.

اینها همان حیوانات بی‌آزار و دست‌آموزی میباشند که آدمیزاد شیر آنان را دوشیده پشم آنان را پوشیده و همبازی بچه‌های او بوده‌اند. باین هم قناعت نکرده میخواهد خون آنان را بنوشد. — مهربانی! چه لغت پوچ و اسم بی‌مسمائی است. هرگاه اندکی قلب حساس داشته باشند و به شکنجه‌ها و ناله‌های دردناک و همچنین نگاه‌های پر از عجزولابهٔ تمام حیواناتی که در کشتارگاه‌های عمومی و خصوصی سر میبرند فکر بنمایند بکلی از خوردن گوشت جانوران بیزار خواهند شد.

«پیر لرمیت»[۱] در مقاله خود مینویسد. «من دیدم یک قطار راه‌آهن در جلو سلاخ‌خانه ایستاد، حیوانات بیچاره هراسناک خارج شده و روی سنگفرش روانه گشتند آدمها با پیش‌بندی خون‌آلود که یک دسته کارد به کمرشان بسته شده بود آمدورفت میکردند.

«خون از هر سو روان بود. در آنجا گوسفندان و بره‌هائی را که از ترس دیوانه شده بودند سر میبریدند... یک گاو ماده و گوساله‌اش که به کشندگان تسلیم شده سرهای بدبخت خود را پهلوی همدیگر نگاهداشته بودند با وجود اینکه ضربتهای چماق صاحب خشمناک از این مهربانی آنها را گیج کرده بود

«... و از تمام این ساختمان ناله‌های جگرخراش جنبندگانی شنیده میشد که محروم از دیدن هرگونه ترحم هستند و زندگانی بآنها داده نمیشود مگر برای اینکه قتل‌عام بشوند.»

تا زمانیکه احساسات طبیعی و بی‌آلایش قلب خودمان را بزور خفه نکرده‌ایم واضح است که در نهاد انسان یک احساس تنفر و اکراه از کشتار و درد سایر جانوران وجود دارد و نیز آشکار است که هرگاه همه مردم وادار میشدند حیواناتی را که میخورند با دست خودشان بکشند بیشتر آنان از گوشتخواری دست میکشیدند. این شورش طبیعی، این دلگیری برضد خوراک خونین در نزد کسانی که گیاهخوار شده‌اند پس از چندین ماه بیشتر میشود. نباید احساسات طبیعی خودمان را پست شمرده دلیل بر رقت قلب بدانیم. هیچ‌چیز باین اندازه طبیعی نیست که احساس تنفر و انزجار انسان از کشتار. چونکه برای این کار آفریده نشده است. حیوانات درنده این دلگیری را حس نمیکنند. احترام بزندگانی و شکنجه و جدالی را که در نهاد آدمیزاد است باید در نظر داشت، زیرا چیزی از آن عالیتر نداریم.

ستمگری و کشتار نسبت بحیوانات دشنام و ناسزا به شرافت و مقام انسانیت است. پیدایش آنان، بدنیا آمدن و بازی و شادی و درد کشیدن و مهربانی مادری و ترس از مرگ و هوی‌وهوس اعضای بدن و همچنین مرگ و سرنوشت حیوانات همه شبیه و مانند انسان می‌باشد. میگویند روح آنان پست‌تر است. باشد، اما بالاخره مثل ما احساس درد و شادی میکنند، پستی آنها برای ما تکلیف برادر بزرگتر را معین میکند نه حق دژخیمی و ستمگری را. این گوشتی که مردم میخورند درد و شکنجهٔ جانوران بیگناه و بی‌آزار است که نمیتوانند از خودشان دفاع بنمایند. خون ریخته‌شدهٔ آنان فریاد انتقام میکشد و نفرین میفرستد به انسان و ستاره‌ای که روی آن زندگانی میکنیم.

کسانی هستند که راضی نمیشوند حیوانی را آزار برسانند ولی بطور غیرمستقیم دیگران را باین کار ظریف وادار مینمایند. هرکس گوشت میخورد باید دست بالا زده خودش حیوان را بکشد چونکه جانوران درنده معاون نمیگیرند و یا لااقل قدم‌رنجه نموده یکساعت عمر خود را باین تماشای قشنگ بگذرانند و به‌بینند این خوراکهای خوشمزه برای آنها چگونه آماده میشود. خوشبختانه همیشه سلاخ‌خانه‌ها را بیرون شهر دور از مردم میسازند تا جنایات کشتار را از چشم آنها بپوشانند — سلاخ‌خانه اختراع حیوان دوپاست، هیچ جانور درنده و خونخواری باین رذالت طعمهٔ خود را نمیخورد. انسان روی گرگ و جانوران خونخوار روی زمین را سفید کرده است.

همهٔ این مردمانی که در کشتارخانه‌ها دست در کار میباشند تنها یک فکر در مغز تاریک آنها جایگیر شده و آن پول است و منفعت. کشتن برای آنها مثل پاره کردن کاغذ شده و از حس اخلاقی بکلی بی‌بهره هستند حتی در آمریکا هیچوقت شهادت قصاب را دربارهٔ جنایتی نمی‌پذیرند و پیشهٔ او را پست میشمارند اما این پستی او تقصیر همهٔ آنهایی است که گوشت میخورند.

زرپرستی و شکم‌پروری همهٔ احساسات عالیهٔ انسان را خفه میکند مثلا برای فروش پوست، بره «تودلی» یا میش را سر بریده بچه‌اش را زنده از شکم او بیرون میکشند و با لگد در شکم حیوان آبستن میزنند تا بچه‌اش را سقط بکنـد آنوقت سر او را جلو مادرش میبرند و بعد از کندن پوست حیوان، جنین را که بدنش بجای گوشت از کف و مادهٔ لزج خونین ترکیب شده برای فروش دور شهر میگردانند و از لاشهٔ کبودرنگ آن قطره‌قطره خون میچکد! چه نمایش قشنگی است که مختص به ایران میباشد!

چرا زندگانی ظالمانهٔ آدمیزاد باید سبب آنقدر درد و زجر دیگران را بیهوده فراهم بیاورد و از در هم شکستن خوشبختی و سرور جنبندگان استفادهٔ موهوم بنماید؟ آیا تمدن او ناگزیر است که بخون بیگناهان آلوده بشود؟ هرچه بکارند همان را درو خواهند کرد. انسان خون میریزد تخم بیدادی و ستمگری میکارد پس در نتیجه ثمره جنگ و درد و ویرانی و کشتار میـدرود. انسانیت پیشرفت نخواهد کرد و آرام نخواهد گرفت و روی خوشبختی و آزادی و آشتی را نخواهد دید تا هنگامیکه گوشتخوار است.

این اشتباه از یکجا ناشی میشود که انسان گمان کرده که ناگزیر به کشتار برای زندگانی است و گوشت خوراک مقوی است اگر نخورد میمیرد و حقیقتاً باید احتیاج خوردن گوشت برای زندگانی انسان احترازناپذیر باشد تا بتواند برای پوزش جنایاتی که هر روز چندین میلیون بار روی کرهٔ زمین از او سر میزند کفایت بکند. آیا زندگانی انسانی بسته است باستعمال گوشت؟ خوراکهای حیوانی بدون اینکه برای بدن لازم و سودمند باشد آیا بر قوای آن می‌افزاید یا اینکه زیان‌آور است و باید آنرا برضد سلامتی و زندگانی دانست؟

این یک درد بی‌دوا و یک جنایت ناگفتنی و ننگین‌ترین رذالتها خواهد بود. ما میرویم از روی علوم جدید و علم‌الحیوة و تشریح بدن و علم‌الاعضاء و تجزیهٔ شیمیائی و عقاید اطباء و تجربیات عملی و غیره نشان بدهیم که گوشت نه‌تنها برای بدن انسان لازم نمیباشد بلکه از هر حیث زیانهای سنگینی بر دوش جامعهٔ بشر گذاشته است و برای بدن بجز یک مهیج کشنده چیز دیگر نیست.

بروکسل ۱۸ سپتامبر ۱۹۲۶





↑ Pierre L'Ermite (La Croix ۱۹۲۶)





* * *





فصل دوم



خوراک طبیعی انسان



دلایلی که در تقویت گیاهخوار بودن انسان وجود دارد خیلی روشن و محسوس است که عموماً گمان نمیکنند — اولا اگر نگاهی بطبیعت بیندازیم خواهیم دید این کیمیاگر زبردست، خوراک همهٔ مخلوق روی زمین را با دانش موشکاف و تناسب علمی مطابق ساختمان بدن هرکدام آماده کرده و بآنان پیشکش میکند. بطوریکه ما را وادار مینماید در جلو اسرار آن سر تمکین و تعظیم فرود بیاوریم — همچنین یک گیاه برای مرداب درست شده و دیگری برای بیابـان. ساختمان دهن یک جانور برای چریدن و دندان دیگری برای دریدن آفریده شده و غیره یعنی هرکدام از آنها خوراکی را که فراخور ساختمان و احتیاجات بدنشان بوده در جریان کرورها قرون پذیرفته‌اند — یک نی را از مرداب برده در بیابان بکارند بزودی خشک میشود و بیک میمون میوه‌خوار گوشت بخورانند دیری نمیکشد که موی‌های حیوان ریخته ناخوش میگردد. همچنین هر تغییر خوراکی همیشه تولید فساد، ناخوشی و مرگ میکند چونکه مخالف با قوانین تغییرناپذیر طبیعت است.



انسان یک موجودی نیست که ساختمان او خارج از قوانینی باشد که زندگانی جانوران دیگر را اداره میکند او نیز زادهٔ طبیعت و در نتیجهٔ تکامل حیوانات بوجود آمده و وابستگی نزدیکی با آنان دارد. هرگاه او را رویهمرفته با سایر جانوران بسنجیم می‌بینیم نه شبیه است بجانوران درنده و نه بحیوانات چرنده میماند: اگر ساختمان بدن انسان برای گوشتخواری درست شده بود میبایستی بتواند دنبال حیوانات وحشی رفته و طعمهٔ زنده را با چنگال و دندان خودش پاره کرده گوشت خام را با رگ و پی و پوست و استخوان بخورد مانند جانوران درنده اما او تنها خودش را بخوردن عضلات حیوانی که مصنوعی پرورش یافته‌اند و مصنوعی کشته و آماده و پخته شده راضی کرده که تمام آنها برخلاف طبیعت میباشد ولی فراموش نموده است که یک جهاز هاضمهٔ مصنوعی نیز برای خودش اختراع بکند تا خوراک ساختگی او جزو بدنش بشود. زیرا که ساختمان جسمانی انسان کاملا شبیه است با ساختمان میمونهای میوه‌خوار. جهاز هاضمه، دندانها، معده، روده و تمام ساختمان درونی او درست مثل میمونهای بزرگ میباشد. حتی دندان‌های کلبی میمون بلندتر از دندانهای کلبی انسان است معهـذا خوراک آنان منحصر است به میوه و نباتات. پس از اینقرار انسان باید خوراک خودش را مستقیماً از دست طبیعت بگیرد همانطوری که باو پیشکش مینماید بشکل میوه‌های گوارائی که جلو پرتو خورشید که سرچشمهٔ زندگانی است پخته شده و لازم نیست آنقدر بخودش زحمت بدهد تا لاشهٔ حیوانات کشته‌شده را بزور رنگرزی و آرایش درست کرده و خوراکهای طبیعی را فاسد بنماید تا یک غذای غیرطبیعی و مسموم‌کننده آماده بنماید که بذائقهٔ خراب‌شدهٔ او مزه بکند.[۱]

گمان کرده‌اند و تکرار مینمایند که ساختمان بدن انسان گوشتخوار و همه‌چیزخوار درست شده و همهٔ مردم کورکورانه آنرا باور کرده‌اند بدون اینکه اندکی درین بـاب تعمق بنمایند و حال آنکه این یک افسانهٔ پوچ و خالی از حقیقت است. همچنین انسان در مادهٔ خوراک نمیتواند نه بمیل خودش پشت‌گرمی داشته باشد که پس از بیست قرن استعمال خوراکهای ساختگی خراب شده و نه بعاداتی که پر از اشتباه و خطایاست تنها پس از تحقیقات راجع بعلوم طبیعی و فن معرفت‌الحیوه حیوانی و غیره بما اجازه داده و راهنمائی میکند تا خوراک سالم و طبیعی خودمان را بشناسیم. علم‌الابـدان، تاریخ طبیعی انسان و علم‌الاعضاء در اینخصوص بمـا دستورهای دقیق و روشنی میدهد که درست برخلاف عادات غیرطبیعی امروزهٔ ما میباشد و این نیز سبب امیدواری خواهد بود چونکه اگر هرآینه خوراک دیرینهٔ مـا را تصدیق مینمود وضعیت کنونی هیچگاه روببهبودی نمیرفت و همیشه ناخوشیها و فساد اخلاق بجای خودش باقی بود.



«کووییه»[۲] دانشمند بزرگ در تشریح‌الابـدان خودش میگوید: «خـوراک طبیعی انسان مطابق ساختمان بدن او بنظر میآید که عموماً میوه‌ها و ریشه‌ها و قسمتهای آبدار نباتات میباشد. دستهای او بآسانی برای چیدن آنها بکار میرود. و از یک طرف آرواره‌های او کوتاه و کم‌زور است و از طرف دیگر دندانهای کلبی او از سایر دندانهایش بلندتر نیست و باو اجازه نمیدهد که نه علف بخورد و نه گوشت جانوران را بدرد هرگاه این خوراکها را بوسیلهٔ پختن آماده نمیکرد.»[۳]

در جای دیگر نوشته: «اگر روده‌هـای یک حیوانی برای این درست شده که گوشت تازه را هضم بکند همچنین میبایستی ساختمان آرواره‌های او برای بلعیدن طعمه ساخته شده باشد یعنی چنگالهای او برای گرفتن و دریدن، دندانهای او برای بریدن و تکه‌تکه کردن آن و ساختمان کلیهٔ اعضای حرکت او برای دنبال نمودن و بچنگ آوردن آن و حواس او برای دیدن آن از دور و نیز میبایستی که طبیعت در مغز او تمایلات لازمه برای پنهان کردن خود و مکر و حیله بکار بردن از برای گرفتن قربانی خودش را گذاشته باشد. در ابتدا انسان اولیه مانند میمونهای بزرگ بوده و از دانهٔ گیاهها و میوه‌ها میزیسته چنانکه ناخنها، دندانها و عضلات و همچنین تشریح تمام بدن او بما گواهی میدهد.»



دانشمندان بزرگ تاریخ طبیعی مانند «داروین»، «هگل»، «هوکسلی»، «فلورنس»[۴] و غیره در این باب همعقیده میباشند و هرکدام بنوبت خودشان ثابت کرده‌اند که انسان میوه‌خوار است.[۵]

اکنون جهاز هاضمهٔ انسانرا با حیوانات گوشتخوار و گیاهخوار و همه‌چیزخوار سنجیده ببینیم بکدام یکی از آنها شبیه است.

اولا دندانهای انسان شبیه است بدندانهای میمون‌های بزرگ میوه‌خوار، چه نزد حیوانات درنده دندانهای ثنایا خیلی کوچک است برعکس دندانهای کلبی آنها ضخیم و بلند میباشد دندانهای آسیای آنها تیز و برنده است تا بتوانند حیواناتی را که شکار میکنند دریده و گوشت آنها را تکه‌تکه کرده ببلعند. علفخواران دندانهای ثنایای بلند دارند و دندانهای کلبی از ردیف سایر دندانها بلندتر نیست، دندان‌های آسیا پهن و مسطح است و بالاخره میوه‌خواران ماننـد میمون دندانهای یکنواخت دارند و تنها دندانهای کلبی بطور غیرمحسوسی برجسته میباشد اما کار دریدن را نمیتواند انجام بدهد. دندانهای آسیا نه برنده است و نه پهن یعنی نه بکار دریدن گوشت و نه بدرد جویدن علف میخورد تنها برای خوردن دانه‌ها و میوه‌ها مورد استعمال دارد.

دندانهای یک حیوان گوشتخوار مانند سگ و فکین اسب و همچنین دهان خوک که همه‌چیزخوار است بهیچوجه شباهت به دندانهای انسان ندارد.

معدهٔ انسان خیلی نازک و کم‌زورتر از معدهٔ حیوانات گوشتخوار میباشد تا بتواند تکه‌های گوشت نجویده را که حیوان به‌تعجیل بلعیده بخوبی له نموده هضم بکند چون دندانهای گوشتخواران پهن و یکنواخت نیست، گوشت خام را نجویده فرومیدهند و هضم آنرا بمعدهٔ عضلاتی خود واگذار مینمایند. غدهٔ معدهٔ انسان آزت زیادی که در گوشت هست نمیتواند مانند گوشتخواران تبدیل بآمونیاک بکند. ترشحات معده‌ای و بزاق غده‌های لوزالمعدهٔ او گوشت را حل نمینماید. کبد انسان چون نمیتواند آزت گوشت را دفع بکند همین سبب امراض نقرس و روماتیسم و ناخوشی اعصاب میشود.

از طرف دیگر روده‌های گوشتخواران کوتاه است و گوشت فاسدشده در آنجا توقف نمیکند درازی روده‌های انسان یک دلیل دیگر است که گوشتخوار نمیباشد زیرا که در روده‌های انسان گوشت مانده فاسد میشود و تولید میکروبهای کشنده مینماید. هم‌چنین سبب فساد در امعاءِ میگردد، چنانکه ناخوشیهای زخم روده و آپاندیسیت در نتیجه همین فساد تولید میشود.

ناخونهای ما را نباید با پنجهٔ شیر اشتباه کرد. خوردن گوشت بدون استخوان نشان میدهد عضلاتی را که انسان از استخوان جدا کرده میخورد یک خوراک طبیعی او نیست زیراکه املاح معدنی برای بدن نهایت لزوم را دارد و گوشتخواران آنرا از استخوان میگیرند و اگر بخواهیم خوراک کامل خودمان را از گوشت گرفته باشیم باید استخوان را هم مانند جانوران درنده بخوریم تا فسفاتهای آن ببدن برسد.

همه‌چیز گواهی میدهد که انسان گوشتخوار نمیباشد نه‌تنها ساختمان درونی او میوه‌خوار درست شده بلکه ساختمان خارجی طرز زندگانی و عادات و روش و اخلاق او گواهی میدهد که گوشتخوار نبوده است. دهان او مانند پوزهٔ گوشتخواران گشاد نمی‌شود تا شکار خود را ببلعد، زبان نرم و طریقهٔ آب خوردن او که لیس نمیزند و دستهای او بدون پنجه است، دندانهای کلبی او بلندتر از سایر دندانهایش نیست، چشم او مانند گوشتخواران در تاریکی نمی‌بیند و بوی حیوان زنده را از دور استشمام نمیکند و ناخنهای او را اگر بگذارند بلند بشود با آنها کوچکترین پرنده یا حیوانی را نمیتواند بدراند. او بآسانی از درخت بالا میرود و میوه میچیند ولی نمیتواند جست‌وخیز زده جانوران وحشی را در حال دو بگیرد، گوشت خام یا گندیده را نمیتواند بخورد و طبیعتاً از کشتار و خون گریزان است. جانوران درنده پس از آنکه حیوانی را شکار کردند او را زنده با پوست و رگ و پی و آلودگیهای دیگر میخورند و دندان خود را در رودهٔ او فـرومیبرند حیوانات چرنده باد انس میگیرند در صورتیکه انسان از حیوانات درنده میگریزد...



حواس انسان از میوه لذت میبرد چشم او از دیدنش و شامه از بوی آن و ذائقه از مزهٔ گوارای میوه محظوظ می‌شود میل غریزی انسان از دیدن کشتار و خوراکهای خونین متنفر است. بچه که هنوز ذائقه‌اش خراب و فاسد نشده گوشت را با تنفر دور میکند و هنگامیکه فرصت را غنیمت می‌شمارد میوه را میدزدد و بواسطهٔ کمیابی میوه در خوراک است که بجای این خوراک خوشمزه و ساده بچه‌ها حریصانه هرچه که شبیه بآنست و یا مزهٔ آنرا دارد مثل شیرینیهای رنگرزی‌شده و قند مصنوعی بچنگ آورده ذائقهٔ خود را فریب میدهند. این میل همانقدر طبیعی است که بچه‌های سگ یا گربه سر یک تکه استخوان بیکدیگر غرش کرده و آنرا با لذت می‌بلعند اما پس از آنکه به بچهٔ انسان گوشت خورانیدند گوشتخوار می‌شود.

«موریس فوزی» در کتاب سقوط انسانیت مینویسد: «تشریح‌الابدان، علم‌الاعضاء و ساختمان دندانها و میلهای غریزی یک میمون بزرگ کاملا شبیه بماست. تنها خون اوست که خویشاوندی نزدیکی با خون انسانی دارد از طرف دیگر تشریح‌الابـدان، علم‌الاعضاء و دندانها و خون و میلهای طبیعی یک گوشتخوار و یک علفخوار و یا یک دانه‌چین رویهمرفته با مال ما فرق دارد. آیا ساده‌ترین منطق آشکارا بطرز انکارناپذیری بما نشان نمیدهد که خوراک طبیعی ما باید از همان موادی ترکیب شده باشد که خوراک میمونهای بزرگ یعنی میوهٔ خام؟»

تنها میل غریزی انسان بسوی میوه‌های رسیده و خام و شیرین و خوشبو و خوشمزه و گوارا میکشد که میتوان بدن او را پرزور، و تندرست نگاهدارد و سلولهای بدن را مرمت کرده استخوانها را تقویت بنماید. طبیعت سفرهٔ خوانی است که برای جنبندگان خودش گسترده شده هیچیک از آنها احتیاج ندارند خوراک خودشانرا آماده بسازند تنها انسان است که این احتیاج غیرطبیعی را اختراع کرده خوراکهای من‌درآری و ساختگی میخورد و از همین رو پیوسته ناخوش و بیچاره شده زندگانی او سرتاسر یک کابوس جانگداز و پر از اندیشه‌های هولناک گردیده است.

آیا این حقایقی که آنقدر روشن و آشکار است چرا نباید بآن رفتار بنمایند؟ زیراکه این مسئلهٔ شکم است که انسان کنونی بیش از همهٔ جانوران بآن علاقه‌مند میباشد و اولین حیوان دلهٔ پرخوار و شکم‌پرست است که سروجانش را فدای جهاز هاضمه‌اش میکند و نمیخواهد از سفرهٔ خود چیزی بکاهد. انسان متمدن امروزی و همچنین وحشیهای سرگردان بجز شکم و شهوت چیز دیگری را در نظر ندارند. ترس از مرگ است و میترسد مبادا از بنیهٔ او کاسته گشته یک قدم بسوی مرگ نزدیکتر بشود در صورتی که نمیداند همان خوراکهای بی‌پیری که بزحمت هرچه تمامتر وقت خود را صرف آماده کردن آنها مینماید اسباب بدبختی او را فراهم میکند او نمیخواهد از لذت ساختگی که انسان از روی نادانی و سستی برای خودش درست کرده دست بکشد و بالاخره این یک سکته‌ای است که به تمدن و برتری او وارد میآورد او میخواهد همه چیز را بخورد، میخواهد آزاد باشد اگرچه تیشه بر ریشهٔ خود بزند. این تمدن خوفناک، این زندگانی مسکین را با خون دل برای خودش اختراع کرده و از همین رو میترسد. اما انسان میوه‌خوار و گیاهخوار که از روی هوی‌وهوس و خودستانی، حالا همه‌چیزخوار شده است یا خوراک طبیعی خود را خواهد خورد یا نابود خواهد شد.

گان – ۲۲ دسامبر ۱۹۲۶





↑ این قسمت ترجمه از La Bête humaine تألیف نگارنده است که قسمتی از آن در مجلهٔ Protection مارسی چاپ شده از شمارهٔ مه ۱۹۲۶ بخش دوم بربریت انسانی.

↑ Cuvier

↑ Le cours d'Anatomie Compareé

↑ Darwin, Haeckel, Huxley, Flourens

↑ کتاب «انسان و حیوان» تألیف نگارنده ص ۶۶–۴۷ چاپ نخست تهران.





* * *





فصل سوم



تجزیهٔ شیمیائی مواد خوراکی



خوراک عبارتست از موادی که بتوسط اعضاء جذب شده و برای مرمت قوائی که بدن بمصرف رسانیده بکار میرود. مواد لازمه برای بدن انسان را شیمی‌دانها بچهار قسمت عمده تقسیم کرده‌اند از اینقرار:

۱– البومینوئیدها – که مانند سفیدهٔ تخم‌مرغ دارای آزت میباشند عضلات از این ماده تشکیل مییابد. خوراکهائی که بیشتر از همه این ماده را دارد عبارت است از گوشت، تخممرغ، پنیر، غلات خشک، لوبیا، نخود، عدس، میوه‌های روغن‌دار و غیره.

۲– چربی – که در بعضی مواد حیوانی یا نبانی یافت میشود مثل کره، روغن، روغنهای نباتی، زیتون، کنجد، پنیر، بادام، گردو، فندق و غیره.

۳– مواد نشاسته‌ای – یا هیدرات دو کاربن که قند طبیعی آنها برای پرورش عضلات لازم است: غلات، نان، سیب‌زمینی، بلوط، نخود، عدس، لوبیا، میوه‌های تازه، شیر، عسل و غیره.



۴– نمکهای معدنی – که تولید نسوج استخوان و ترشحات بدنی را مینماید عموماً بشکل نمک دیده میشود: کلرورها، کاربوناتها، فسفاتها در پوست حبوبات و همچنین در میوه‌ها و سبزیهای تازه بمقدار زیاد یافت میشود.

برای اینکه یک خوراک کامل باشد میبایستی همهٔ این مواد را در بر داشته باشد ولی چون خوراکهای کامل کمیاب است عموماً بعضی از مواد غذائیه را با یکدیگر ترکیب مینمایند تا خوراک کامل بدست بیاید. برای اینکار باید ارزش آن مواد را دانست در جدول جداگانه نمونه‌ای از تجزیهٔ خوراکها که واحد مواد تجزیه‌شده کیلوگرام (هزار گرم) و وزن هریک از آن مواد به گرم سنجیده شده مینگاریم:

این جدول از روی تجربیات شیمی‌دانهای بزرگ اروپا مانند «وورتز»، «پاین» و «کنینگ»[۱] گرفته شده و جلو خوراکهای کامل علامت ستاره میباشد.

مطابق عقیدهٔ شیمی‌دانها بدن انسان از این چهار مواد ترکیب یافته و چنانکه ملاحظه می‌شود مابین خوراکها آزت گوشت زیاد است اما مواد دیگر در آن کمیاب میباشد و جزو خوراک کامل حساب نمی‌شود برعکس می‌بینیم مواد مغذی

تجزیهٔ شیمیائی مواد خوراکی اسامی خوراک آب آزت چربی نشاسته نمکهای معدنی

گوشت چارپایان ۷۸۰ ۱۷۰ ۵۰ ۴ تا ۵ ۹ تا ۵۱

گوشت جوجه 〃 〃 ۲۰۰ 〃 〃 ۱۱

* تخم مرغ ۷۵۶ ۱۲۲ ۱۰۷ ۵ ۱۰

* شیر گاو ۸۶۵ ۳۶ ۴۰ ۵۵ ۴

گوشت ماهی ۷۴۰ ۱۳۵ ۴۵ 〃 ۱۵

* گندم ۱۴۰ ۱۴۶ ۱۲ ۶۷۹ ۱۶

* جو ۱۳۰ ۱۳۴ ۲۸ ۶۳۶ ۴۵

* ذرت ۱۷۷ ۱۲۸ ۷۰ ۵۹۹ ۱۱

برنج ۱۴۴ ۶۴ ۴ ۷۸۱ ۶٫۸

* عدس ۱۱۵ ۲۶۵ ۲۵ ۵۸۰ ۱۶

سیب‌زمینی ۷۶۰ ۱۵ ۲ ۲۰۰ ۱۰

انگور ۸۱۰ ۷ 〃 ۱۵۰ ۵

انجیرخشک ۲۹۰ ۴۰ ۱۳ ۶۳۴ ۲۷

* بادام ۵۴ ۲۴۲ ۵۳۷ ۷۲ ۲۹

نان ۳۳۰ ۸۸ ۱۰ ۵۵۰ ۱۷

پنیر ۳۴۶ ۳۳۵ ۲۵۰ 〃 ۳۳٫۵

مقدار انرژی در یک کیلوگرام غذا که به «کالوری» سنجیده شده: گوشت بی‌چربی ۱٬۱۵۰ برنج ۳٬۵۱۰

〃 چرب ۲٬۸۰۰ عدس ۳٬۶۰۰

شیر ۷۳۰ سیب‌زمینی ۹۰۲

تخم‌مرغ ۱٬۴۶۰ بادام ۶٬۰۰۰

کره ۷٬۵۸۰ انجیرخشک ۳٬۷۶۴

گندم ۳٬۵۰۰ شوکولات ۴٬۸۸۰

نان ۲٬۷۱۸ ذرت ۳٬۶۱۰

غلات و بنشنها بیشتر از گوشت آزت دارند بعلاوه مقدار زیادی مواد نشاسته ای و معدنی در آنها موجود است. اگرچه در بعضی از غلات بیش از خمس مواد آزته یافت نمی‌شود مثلا در برنج مقدار آزت آن کمتر از یک در پانزده است اما چه اهمیتی دارد؟ بسیاری از مردم روی زمین از غلات زیست میکنند و اگر آزت برنج کم است آیا می‌شود گفت که چینی‌ها و ژاپنی‌ها ضعیف‌تر از دیگران هستند؟

همین جدول نشان میدهد که مواد مغذی میوه‌های روغن‌دار و بادام بیشتر از گوشت است. غلات، بنشنها و میوه‌های خشک و بعضی از سبزیهای تازه دو برابر گوشت «اسیدفسفریک» و ده برابر آن آهن دارد. فسفرها برای تقویت اعصاب و آهن برای خون یکی از مهمترین اغذیهٔ انسان بشمار میآید و برتری اغذیهٔ نباتی از همین رو ثابت می‌شود چونکه عوام گمان میکنند گوشت یک خوراک مقوی است ولیکن تجزیهٔ شیمیائی برعکس آنرا نشان میدهد.

دکتر «کارتن» میگوید: «موادیکه در هر زمان و همه‌جا نزد همهٔ مردمان یک اهمیت اولیه دارد مواد نشاسته‌ای، غلات و چربیها هستند.

«پس این مواد که به‌تنهائی قوه و استقامت میدهند در گوشت که خیلی کم مواد نشاسته‌ای دارد از ۴ الی ۵ در هزار بدست نمیآوریم درصورتیکه غلات از ۶ الی ۱۰۰ و میوه‌های شیرین از ۱۵۰ تا ۲۰۰ در هزار دارا هستند و هرگاه بخواهیم هنوز از نقطهٔ نظر نمکهای معدنی بسنجیم مقایسه خواهیم کرد که گوشت از ۹ الی ۱۵ در هزار بیشتر ندارد ولی در گردو و غلات از ۳۰ تا ۵۰ در هزار یافت می‌شود.»

ازین‌رو گوشتخواران بقیمت گزافی آب خریداری مینمایند. آزت گوشت بدون استخوان برای بدن انسان یک چیز زیادی و خطرناک است. همچنین آزت بنشنها مانند لوبیا و عدس اگرچه سموم گوشت را ندارد ولی زیاده‌روی در آن نیز مضر خواهد بود و همان اندازه‌ای که در نان و میوه‌های روغن‌دار و بعضی سبزیها یافت می‌شود برای بدن بخوبی کفایت میکند و از هوا نیز آزت میگیرد. مواد حاره‌ای میوه‌های روغن‌دار ۵ مرتبه زیادتر از گوشت است. بادام و گردو از نقطهٔ نظر غذائیت خیلی مهم هستند و تا مدت زیادی انسان را نگاه میدارند. انجیرخشک خیلی مقوی است و به‌تنهائی بدن انسان را تغذیه میدهد.

خیلی آسان است که بجای گوشت غلات و میوه و غیره استعمال بنمایند. سبزیها و میوه‌های تازه دارای نمکهای معدنی و قند طبیعی همچنین قوای پرتو خورشید است که در آنها ذخیره شده و همه مواد لازمهٔ بدن را دارا هستند.

چربی حیوانی در معده هضم نمی‌شود و کار آنرا کند میکند پس بدن خودش چربی را باید درست بنماید. «داستر» نوشته: «در نتیجهٔ یک مباحثهٔ معروف که «دوما بوسینیول»، «پاین لییه بیگ»، «پروز مایلن»، «ادوارد فلورنس شو» و بعد «برتلو» «کلود برنار»[۲] در آن دخالت داشتند به ثبوت رسید حیوان با چربی که به او میدهند پروار نمیشود و همچنین نبات، اما بطریق دیگری او خودش چربی را میسازد.»

حیوانات علفخوار از روی تجزیه شیمیائی خوراک خود را آماده نمیکنند باوجوداین همه مواد لازمهٔ بدن خودشان را فقط از سبزیها میگیرند. چربی یک خوراک فاسدی است که تمام آن در نزدیکی آتش درست شده همچنین چاشنی‌های رنگ‌برنگ و ترشیهای ساختگی برای بدن مضر است. میوه که خوراک طبیعی انسان میباشد نه پختن و نه فلفل و نه زردچوبه لازم دارد. ازاین‌گذشته باید دانست که بغیر از مواد شیمیائی خوراک که قابل تجزیه هست عناصر دیگری در آن وجود دارد که خیلی قابل اهمیت میباشد مانند مادهٔ حیاتی «ویتامین» که تنها در نباتات بمقدار زیاد یافت می‌شود چونکه بدن حیوان نمیتواند آن را ترکیب بکند و هرگاه گوشتخواران استخوانها و خون قربانیهای خودشان را زنده‌زنده بمکند باز هم مدیون گیاههائی هستند که حیوانات بیچاره چریده بودند ولی مواد حیاتی دارای قوه و خاصیت اولیهٔ خودش نیست چونکه در بدن حیوان تجزیه شده و بمصرف رسیده و ازاینرو گوشت برای بدن انسان یک خوراک من‌درآری و برخلاف طبیعت است.

میوه‌های خشک مانند گردو، نارگیل، بادام و میوه‌های تازه دارای مادهٔ حیاتی و قوهٔ روانبخش خورشید است. همچنین نمکهای لازمه را در بر دارد و بآسانی در معده هضم شده مادهٔ سمی باقی نمیگذارند. اما بشرط اینکه رسیده و بمقدار کم بوده باشد بخوبی مرمت انساج را مینماید. بعضی از میوه‌های نشاسته‌ای مثل موز هندی، بادام و خرما خوراکهای مقوی هستند و در نواحی گرمسیر بسیاری از مردم را به‌تنهائی خوراک میدهند.

نباید زیاد بتجزیه شیمیائی پشت‌گرمی داشته باشیم. آیا حیوانات خوراک خودشان را تجزیه میکنند؟ آیا نسوج حیوانات علفخوار و میوه‌خوار از چربی و آزت و مواد نشاسته‌ای و نمکهای معدنی ترکیب نیافته؟ باید همه این مواد را خود بدن درست بکند.





↑ مطابق تجربیات ثابت شده که بدن انسان در هنگام کار مواد آزوتی استعمال نمیکند و قند «گلوکوز» تنها مادهٔ محترقه‌ایست که در بدن بکار میرود لهذا برای بدن مرد کارگر خوراکهایی که دارای «هیدرات دو کاربن» یعنی قند و نشاسته و چربی است بخوبی کفایت میکند.

↑ اسامی شیمی‌دانهای بزرگ اروپا.





* * *





فصل چهارم



تاریخ گیاهخواری



تاریخ گیاهخواری با تاریخ پیدایش آدمیزاد در روی زمین شروع میگردد چنانکه از روی علوم ثابت شده او مانند میمونهای بزرگ در جنگلهای نواحی گرمسیر میزیسته و خوراکش تنها میوهٔ درختها بوده است و میلیونها سال با همان خوراک زیست کرده اما بواسطهٔ بعضی پیش‌آمدهای ناگهانی مثل زمین‌لرزه و غیره ناگزیر شده بنواحی دیگر کوچ بکند و بمناسبت تغییر آب‌وهوا از گرسنگی ناچاری و نایابی میوه ناگزیر گردیده گوشت جانورانی که برای دفاع میکشته بخورد و پس از پیدا کردن آتش توانسته این عادت را نگاهداری بکند.

پرفسور «بونژ» در کتاب علمی خود[۱] چنین می‌نویسد «در زمانهای ماقبل انسانی نیاکان آدمیزاد مانند میمونهای بزرگ در شاخسار درختان زندگانی میکرده و از میوه تغذیه مینموده است. ساختمان بدن انسان کنونی گواهی میدهد چونکه او دارای روده‌های یک میوه‌خوار و گیاهخوار میباشد. هنگامیکه انسان زندگانی حیوان خزنده را ترک کرده و موقعیت قائم را پذیرفت خوراک او تغییر نمود و گوشت و نباتات را با هم خورد... اما این تغییر خوراک در بدن انسان تولید سموم نموده از آنجا امراض تولید گردید. غذای گوشتی روده‌های کوتاه میخواهد و چون گذرگاه لولهٔ هاضمه زیاد دراز است بزودی در آنجا تولید فساد کرده و ناخوشیهائی که از این راه بگیرند موروثی گشته پیوسته سخت‌تر می‌شود بخصوص نزد بچه‌هائی که از خویشان همخون بدنیا بیایند»

پرفسور «هئر» آلمانی راجع بخوراک انسان اولیه میگوید: «غرس درختهای میوه و کشت غلات بازمنهٔ خیلی قدیم میرسد و در آن زمان میوه استعمال میکرده‌اند... سیب و گلابی زغال شده پیدا کرده‌اند و آنها را دولپه مینموده‌اند و برای توشهٔ زمستان خودشان خشک میکرده‌اند.»

اطراف قدیمی‌ترین اقامتگاه نژادهائی که کنار دریاچه‌ها در خانهٔ چوبی منزل داشته‌اند در سویس «وانگن ربرنهوزن کنسیز»[۲] توده‌های زغال‌شدهٔ میوه‌های جنگلی پیدا کرده‌اند که برای آذوقهٔ زمستان خشک شده بوده و بعلاوهٔ آلونک‌هـای آنها آسیابهای دستی پیدا گردیده است.

«بوردو» در کتاب «تاریخ خوراک» خـود نوشته: «خوراکی پیدا نمیشود که استعمال آن آنقدر قدیمی و عمومی بوده باشد که میوه‌ها. چیدن آنها تنها مایهٔ معیشت انسان اولیه بوده. در نواحی نیمه‌حاره که میوه‌های عالی میرسد در تمام مدت سال هنوز ساکنین آنجا از این حاصل آسان زندگانی میکنند. کاشتن درختهای میوه در هرجائیکه عملی می‌شده بابتدای تمدن زراعتی میرسد.»

پرفسور «فویه» می‌نویسد: «مطابق علم‌الاعضاء انسان اولیه گوشت نمیخورده و میوه‌خوار بوده است. پس میتوان بقول «داروین» باور کرد که او آرام بوده نه درنده چنانکه «گستاو لو بون» گمان میکند. گرگان یکدیگر را نمیدرند نه شیران و نه ببران معلوم نیست برای چه این احتیاج غیرطبیعی در انسان پیدا شده. بدرفتاری دربارهٔ زنان ما بین بسیاری از طوایف وحشی و حالت اسارتی که او را نگاه داشته و همچنین عادت اینکه بسن معینی که رسیدند آنان را بخورند تمام اینها از بربریت مردها میباشد که در ابتدا وجود نداشته ...»

گمان کرده‌اند که نیاکان آدمیزاد زمان طویلی از حاصل ماهی‌گیری و شکار زندگانی نموده‌اند بدون اینکه بسلامتی ایشان لطمه‌ای وارد آمده باشد اما این فرض را نمی‌شود پذیرفت. اگر انسان اولیه موقتاً خانه‌های چوبین در کنار دریاچه‌ها ساخته تنها برای محافظت کردن خودش از دست جانوران درنده بوده است نه برای آسان کردن ماهی‌گیری چونکه ماهیها از جلو یک کشتار دائمی طبیعتاً فرار میکردند بعلاوه از شمارهٔ آنها کاسته می‌شد از طرف دیگر انسان اولیه آلات ماهی‌گیری انسان امروزه را نداشته مثل قلاب، تور و غیره. همچنین آلات عجیب و غریبی که امروزه در شکارگاهها بکار میبرند برای آنها مجهول بوده است و بآسانی گوشت جانوران را بدون وسایل لازمه‌اش مانند چوپانی و کارد و سلاخخانه و آتش و چاشنی‌های گوناگون و غیره نمیتوانستند بخورند درصورتیکه نباتات فراوان آنها را احاطه کرده و از میوهٔ خوشمزه و گوارا به‌آسانی میتوانستند زندگانی خود را تأمین بنمایند برعکس آنها بخصوص میوه‌خوار بوده و روزهای خوشبختی داشته‌اند.

بهرحال زیاده از موضوع دور نشویم از مطالب فوق معلوم می‌شود که گیاهخواری یک چیز تازه‌درآمدی نیست ما میرویم نشان بدهیم که گیاهخواری در هر آب‌وهوا و نزد طبقات مختلفهٔ مردم امتحان خوبی داده است.

باهوش‌ترین دانشمندان و خردمندان هر زمانی و همهٔ پیغمبران و پیشوایان عقاید و همه کسانی که به بهبودی اخلاقی نژاد آدمیزاد علاقه‌مند بوده‌اند و برای پیشرفت ذهنی و برتری مقام انسانیت کوشیده‌اند همهٔ آنان گیاهخوار شناخته شده و پرهیز از گوشتخواری را یکی از بزرگترین عوامل پرهیزکاری بشر دانسته به پیروان خودشان سفارش نموده‌اند چنانکه از داستانهای ملت‌ها آشکار میگردد پیشرفت اخلاقی و توسعهٔ فکری با خوراک آنان وابستگی نزدیکی داشته است و امروزه نیز بسیاری از بزرگان و متفکرین دنیا همین طرز خوراک را پیروی مینمایند. برای نمونه بعضی از آنان از این قرارند:

بودا، زردشت، فیساغورس، مغان ایران، دانشمندان هند، کاهنان مصر، فلاسفهٔ یونان: همر، سقراط، افلاتون، ارستو، پلوتارک، اپیکور، سنک، پلین، مارکورل، ویرژیل، زنن، رهبانان ترسائی: اریژن، کریزستم، سن کلمان دالکساندری، فلاسفه و عرفا و متصوفین اسلامی: حضرت امیر، ابوعلی سینا، ناصرخسرو، شیخ نجم‌الدین رازی، ابوالعلاءِ معری، شیخ عطار، مولوی ، غیبیون، یزدانیان، مزداسنان، و غیره، باکن ، کرناور، گاسندی، میلتن، شودن‌برگ، نیوتن، پاسکال، فنه‌لون، مونتنی، برناردن دو سن پییر، آنکتیل دو پرون، شارل ندییه، ژان ژاک روسو، فرانکلن، شلی، لامارتین، واگنر ، میشله، شوپن‌هاور، تولستوی، فابر، رکلوس، بوسوئه، ولتر، ادیسون، مترلینگ، کارپانتر و غیره...

در بیشتر کیشها پرهیز از گوشتخواری تأکید شده. هندوهای برهمائی یا بودائی بکلی از خوراک حیوانی پرهیز میکنند چونکه مذهب آنان قدغن اکید نموده. مصریان باستانی نیز از گوشت احتراز مینموده‌اند چونکه حیوانات را مقدس میدانستند و فیساغورس که محرم به طریقت آنان بوده این عقیده را در یونان رواج داد.

چنانکه از کتب قدیمی هندی‌ها استنباط می‌شود نژاد آرین در ابتدا از خوردن گوشت پرهیز میکرده در قوانین مانو (ماناوا دهارماساسترا) که یکی از کتب کهنهٔ هندیها است نوشته: «کسیکه پیروی قوانین را نموده و مانند دیو تشنه‌بخون گوشت استعمال نکند در این دنیا به نیک‌سیرتی کامل رسیده و از شکنجهٔ ناخوشیها ایمن خواهد بود.»

نخستین قانون بودا میگوید: «مکشید — بامحبت باشید و سیر دایرهٔ تکامل جانوران را خراب مکنید.» ازاین‌جهت مردمان ژاپن، چین و هندوستان که بیشتر اهالی روی کرهٔ زمین را تشکیل میدهند گیاهخوار می‌باشند.

شت زردشت در اندرزهای خودش کشتن جانوران بی‌آزار را که آفریدگان آهورا مزدا هستند یک جنایت زشت میداند. در اوستا کشاورزی اولین کار مقدس انسانی است همچنین خوراکهای پاکیزه که زمین بشکل میوه بما میدهد ستایش مینماید. برای این ملت کشاورز و روستا مرگ هر حیوانی که از جملهٔ آفریدگان هرمز بوده یک نفع اهریمن بشمار میآمده و در گاتهای ۳۲ میخوانیم: «آهورا مزدا نفرین میکند بکسیکه چارپایان را بکشد.» در روایات پارسیان آمده که زردشت با شیر و گیاه تغذیه مینموده.

ایرانیان باستانی از پلیدی و آلودگی خوراک حیوانی پرهیز میکرده‌اند در کتاب دبستان نوشته: «اما نشده که یزدانیان بزرگ، دهان به گوشت آلایند چه گوشت خوردن صفت انسانی نیست، چه هرگاه بقصد خورد خویش کشد سبعیت در طبیعت نشیند و این غذا نیز آورندهٔ درندگی است.»

دو قانون‌گذاری که پس از زردشت آمدند مزدک و مانی مانند بودائیان خوردن گوشت را قدغن مینمایند. پیروان فیساغورس از انجیر و سبزیها و میوه و عسل و نان زندگانی میکرده‌اند. خود فیساغورس که بسن صدسالگی مرد در باب گوشتخواری گفته: «بترسید ای میرندگان که خودتان را بچنین خوراک چرکینی آلوده سازید.»

هوراس نقل میکند که «ارفه» برای آرام کردن طبیعت درندهٔ یونانیان قدیم استعمال گوشت را منع نمود.

حضرت امیر که زندگانی ریاضت‌مندانه مینموده راجع‌به گوشت‌خواری میفرماید: «لاتجعلوا بطونکم مقابرالحیوانات.» در اسلام بسیاری از طریقت‌های متصوفین و عرفا، گیاهخوار بوده‌اند. پزشگ نامدار ابوعلی سینا مرید گیاهخواری بوده و در کتاب‌های خودش مضار گوشت را بیان مینماید و گفته: حذر کنید از خوردن گوشت جانوران، همچنین نجم‌الدین رازی در مرصادالعباد نوشته از گوشت بسیار احتراز کنید و نظریات خود را شرح می‌دهد:

سنک (Sénéque) که یکی از فلاسفهٔ بزرگ بوده است برضد استعمال گوشت مطالب مهمی مینویسد که مختصر آن اینست: ۱– هیچ‌چیز آنقدر طبیعی نیست مگر تنفری که از خوردن گوشت حیوانات بما دست میدهد. ۲– اگر آدمیان اولیه باین کار تن در دادند از روی ناچاری فوق‌العاده بوده است. ۳– نمک‌نشناسی، بربریت و هواپرستی از خوردن گوشت پیدا میشود. ۴– ساختمان بدن انسان برای گوشتخواری درست نشده.

«شما از اژدهای وحشی، یوز، پلنگ و شیران سخن میرانید و خودتان در ستمگری دست این جانوران را از پشت بسته‌اید چون که کشتار برای آنان خوراک بشمار میآید اما برای شما یک لقمهٔ لذیذ است و باید آنقدر ظرافت بکار ببرید تنفر آن را بپوشانید.»

پلوتارک از فلاسفهٔ یونان میگوید: «تو از من میپرسی چرا فیساغورس از خوردن گوشت جانوران پرهیز میکرده؟ اما من برعکس از تو سؤال میکنم کدام انسان اول جرئت کرد که گوشت مردار را به دهان خود نزدیک بکند... که سر سفرهٔ خود اجساد کشته‌شده و لاشه استعمال بنماید و در شکم خودش اعضائی را غوطه‌ور سازد که لحظهٔ پیش آواز برمیآوردند و غرش مینمودند و راه میرفتند و مینگریستند؟ چگونه چشم‌های او طاقت دیدار کشتار را آورد؟ چگونه توانست خون گرفتن و پوست کندن و تکه‌تکه کردن یک جانور بیچارهٔ بدون دفاع را ببیند؟ چگونه توانست طاقت منظرهٔ گوشتهای لرزان را بیاورد؟

«جانورانی را که شما میخورید آنهایی نیستند که دیگران میخورند شما بخون حیوانات بی‌گناه آرام تشنه هستید که به هیچ‌کسی آزار نمیرسانند که بشما انس میگیرند که برای شما کار میکنند و شما بجای مزد خدمتشان آنها را می‌بلعید!

«ای جانی برضد طبیعت هرگاه لجاجت میکنی که ترا درست کرده‌اند تا همجنسان خـودت را بخوری جنبندگانی که دارای عضلات و استخوان هستند حساس و زنده میباشند پس از تنفری که از این خوراکهای ترسناک بتو دست میدهد خودداری بکن ...»

پرفسور گاسندی در کاغذ خود به فن هلمنت نوشته: «من مدلل کرده‌ام که مطابق ساختمان دندانهایمان بنظر نمی‌آید که برای استعمال گوشت درست شده باشد چون همه جانورانی را که طبیعت برای گوشتخواری بوجود آورده دندانهای بلند مخروطی برندهٔ نامساوی و از یکدیگر جداشده دارند — مابین آنان شیر، ببر، گرگ، سگ و غیره یافت میشود. اما آنهائی که برای زندگانی کردن تنها از سبزیها و میوه‌ها درست شده‌اند دندانشان کوتاه، کند و نزدیک بهم است همچنین به قسمت‌های مساوی از یکدیگر قرار گرفته.»

ژان کریزستم کشیش گفته: «ما از روی گرگان و ببران گرته برداشته‌ایم یا بدتر از آنها هستیم چونکه خدا بما حس دادگری داده است.»

«جان ری» طبیعی‌دان انگلیسی در موضوع گیاهخواری اینطور بیان میکند: «حقیقةً انسان اعضای یک جانور گوشتخوار را ندارد... باغهای ما همه لذتهای روان‌پرور را جلو چشم ما می‌گستراند درصورتیکه کشتارخانه‌ها و قصابیها پر از خون بسته‌شده و کثافات شنیع است ..»

«بوفون» از علمای بزرگ تاریخ طبیعی نوشته. «انسان میتواند مانند حیوان با نباتات زندگانی بنماید... بنظر میآید طبیعت بزحمت برای هوی‌وهوس و حرص او کفایت میکند. انسان به‌تنهائی خیلی زیادتر گوشت می‌بلعد که تمام جانوران درنده و این از روی اجحاف است نه از حیث لزوم.»

ولتر معروف میگوید: «مردمان از مشروبات قوی تشنگی خود را فرونشانده‌اند و از کشتار سیر گشته‌اند همهٔ آنها یک خون بجوش‌آمده و سوزان دارند که آنان را به صد گونه دیوانه میکند. دیوانگی بزرگ آنها وسواس خونریزی برادران خودشان و ویران کردن دشتهای حاصل‌خیز است تا اینکه روی آن گورستانها سلطنت بکنند.»

به لاشخوران متعصب این کلمات «شلی» را میدهیم تا اندکی فکر بنمایند: «تشریح‌الابدان قیاسی بما نشان میدهد که انسان شبیه بحیوانات میوه‌خوار می‌باشد و هیچ نشانی از گوشتخواری در او نیست نه پنجه دارد تا شکار خود را بگیرد و نه دندانهای بلند تیز دارد تا حیوان زنده را پاره بکند. یک «ماندارن» اولین طبقهٔ چین که ناخنهای او به‌بلندی دو شست میرسد نخواهد توانست یک خرگوش زنده را بدراند. بوسیلهٔ همه نیرنگهای شکم‌پرستی است که یک گاو وحشی را گاو اهلی میکنیم و قوچ را مبدل به گوسفند مینمائیم که برخلاف طبیعت می‌باشد تا نسوخ او نرم و فاسد بشود — این تنها از آرایش کردن گوشت مردار و گمراه کردن آنست بوسیلهٔ پخت‌وپز علمی که آنرا قابل جویدن مینمائیم و تبدیل به چاشنی میکنیم تا از تنفری که از خون بما دست میدهد پرهیز کرده باشیم. من خواهش میکنم از همهٔ آنهائیکه آرزوی راستی و خوشبختی را مینمایند از روی صداقت یک امتحان خوراک نباتی را روی خودشان بکنند... بدبختانه ترجیح این خوراک را تنها مابین مردمان دانشمند مشاهده مینمایند که میتوانند از شکم‌چرانی و خرافات چشم بپوشند.. زیرا مردمان کوته‌نظر که قربانی ناخوشیها هستند ترجیح میدهند دردها و ناخوشی خود را بوسیله داروها آرام بکنند تا پیش‌بینی آنرا بتوسط خوراک بنمایند.»

بسوئه (Bossuet) نطاق بزرگ تردید نمیکند که فساد اخلاقی و جسمانی انسان را به خوراک مرداری او نسبت بدهد: «... اکنون برای خوراک با وجود تنفری که طبیعةً بما دست میدهد باید خون بریزیم و همه سلیقه بخرج دادن ما برای آراستن و پر کردن سفره خودمان به‌دشواری کفایت میکند تا لاشه‌هائیکه میخوریم تغییر صورت ظاهری به آنها داده باشیم.»



«اما این تنها بدبختی نیست زندگانی کوتاه شده و در اثر تندخوئی که در نژاد انسان پیدا گردیده زندگانی کوتاه‌تر میشود. انسان که در ازمنهٔ اولیه از سر جان جانوران میگذشته عادت کرده بود تا از سر زندگانی همجنسان خودش نیز دست بدارد ....»

یکی از پیشوایان بزرگ گیاهخواری کلیزس در کتاب مفصلی که نوشته ثابت مینماید: ۱– که انسان بهیچوجه حیوان گوشتخوار نمی‌باشد و طبیعةً آرامترین جنبندگان است. ۲– که کشتار حیوانات اصل و پایهٔ خطایا و جنایات اوست. همچنین خوراک حیوانی سبب زشتی و پیشرسی ناخوشی‌ها و کوتاهی زندگانی او میباشد. ۳– که این گمراهی سرنوشت آیندهٔ او را چرکین نموده یعنی زندگانی جاودانی او را بعقب میاندازد.

«میشله» مورخ و نویسندهٔ نامدار میگوید: «برای زن و بچه این یک عنایت است یک بخش مهربانی است که بخصوص میوه‌خوار باشند از پلیدی گوشتها بپرهیزند و از خوراکهای موجودات بیگناهی که سبب مرگ کسی را فراهم نمیآورد خوراکهای خوشبو و خوشمزه ساخته و با آنها زندگانی بکنند ...»

در جای دیگر گفته: «حیوان حقوق خود را در مقابل خدا دارد... حیوان پر از اسرار تاریک است... دنیای بیکران خوابها و دردهای زبان‌بسته!... اما نشانیهای آشکار این دردها را بزبان بی‌زبانی بیان میکند. تمام طبیعت برضد بربریت آدمیزاد که انکار مینماید که برادر زیردست خود را پست میشمارد شکنجه میکند اعتراض نموده و طبیعت او را در جلو کسیکه هر دو آنان را آفریده محکوم می‌سازد ...»

«زندگانی، مرگ و کشتاری که خوراک حیوانی تحمیل مینماید این مسائل تلخ از جلو چشم من میگذرد. چه کشمکش جانگدازی! یک کرهٔ دیگری را آرزو بکنیم که درندگیهای سرنوشت و پستیهای این زمین از ما دور بشود.»

لامارتین شاعر حساس فرانسوی اشعار زیادی در خصوص گیاهخواری گفته است از جمله یک بیت او اینست: «گوشت حیوانات مانند شکنجهٔ روح فریاد میکشد و مرگ در درون تو تولید مرگ میکند.»

فیلسوف بزرگ و نویسندهٔ نامدار روسی تولستوی مینویسد: «عادت گوشتخواری بازماندهٔ ازمنهٔ بربریت است و ظهور گیاه‌خواری باید خیلی طبیعی و اولین اثر تعلیم و تربیت بشمار بیاید.»

دانشمند بزرگ فابر نوشته: «این است گوشت گاو، گوسفند و پرندگان، چقدر ترسناک می‌باشد. این بوی خون میدهد این از کشتار سخن میراند. اگر کسی می‌اندیشید جرئت نمی‌کرد سر سفره بنشیند.»

گوتییه که یکی از استادان بزرگ شیمی معرفت‌الحیات می‌باشد راجع‌به گیاهخواری میگوید: «این طرز خوراک را میشود از روی عقل پذیرفت و همه کسانیکه تکاپوی کمال مطلوب تکوین و تربیت نژادهای آرام باهوش خوش‌سلیقه ولی پرنسل و قوی و زرنگ و چالاک را مینمایند تمجید و ستایش خواهند کرد.»

پروفسور «شارل ریشه» اظهار میدارد: «... باقی میماند بدانیم که خوراک حیوانی لازم است یا نه. هزار مرتبه نه. این خوراک لازم نیست همه‌چیز گواهی میدهد و این الفبای علم‌الاعضا است.»

پرفسور «لاندوزی» که تحقیقات زیادی در باب خوراک نموده گفته است: «خوراک حیوانی که استعمال میکنیم و هرروزه بیش از پیش در آن زیاده‌روی مینمائیم خوراک نیست یک زهر آلودکنندهٔ بدن ماست.»

«مترلینگ» از نویسندگان بزرگ معاصر بنوبت خـود برتری گیاهخواری را از نقطهٔ نظر علمی اعلام میکند: «مجبور میشوند اقرار بنمایند که هیچکدام از انتقاداتی که دربارهٔ خوراک گیاهی نموده‌اند در جلو منطق خیلی ساده نمیتواند ایستادگی بکند. من به‌نوبت خودم تصدیق مینمایم که همهٔ آنهائی که شناخته‌ام و پیروی گیاهخواری را نموده‌اند در سلامتی آنها بهبودی بزرگی حاصل گردیده ذهن آنان تند شده مانند اینکه از یک زندان دیرینه خفه‌کننده و مسکینی بیرون جسته باشند.»



همچنین میافزاید: «هرگاه دنیا میتوانست از خوراک حیوانی دست بکشد نه‌تنها یک شورش اقتصادی پیدا شد بلکه بیک بهبودی اخلاقی منتج میگشت.»

«رومن رولان» در کتاب «ژان کریستف» نوشته: «کرورها هر روز بدون کمترین آزرم و پشیمانی بیهوده قتل‌عام می‌شوند اگر کسی باین فکر بیفتد ریشخندش میکنند ولیکن این یک جنایت پوزش‌ناپذیر است و به‌تنهائی گواهی میدهد که چرا انسان درد میکشد. او فریاد میکشد برضد نژاد آدمیزاد.»

«اگر خدائی هست و چشم می‌پوشاند او فریاد انتقام میزند. برعلیه خدا هرگاه یک خدای خوب وجود دارد بیچاره‌ترین مخلوقات باید آزاد بشود. اگر خدا نیست مگر برای زورمندان دادگری برای سیه‌روزان نخواهد بود برای مخلوقات ناتوانی که پیشکشی قربانی آدمیان هستند. نه نیکی و نه دادگری وجود ندارد.»

«ریچاردسن» میگوید: «من صمیمانه آروزمندم که پیش از خاتمهٔ قرن بیستم نه‌تنها سلاخخانه‌ها بسته بشود بلکه استعمال گوشت بعنوان خوراک وربیفتد.»

خوشبختانه اطباء و دانشمندان و ادبا و فلاسفهٔ بیشماری طرفدار گیاهخواری می‌باشند و امروزه در تمام ممالک دنیا گروه زیادی این طرز خوراک را پذیرفته‌اند همچنین پیروان عقیدهٔ مزداسنان و یزدانیان و غیره که دارای نفوذ بزرگی هستند از روی همین طرز خوراک پیروی مینمایند که شرح آن گنجایش صفحات این مختصر را نمیدهد.





↑ Bunge. Le Droit c'est la Force

↑ Wangen, Robenhausen Concise.





* * *





فصل پنجم



مضرات گوشت



بسیاری از اطباء که تحقیقات زیادی دربارهٔ خوراک انسان نموده‌اند معتقد شده‌اند که گوشت برای بدن انسان لازم نمی‌باشد بلکه مولد بیشتر ناخوشیهای کشنده شده است چنانکه برای معالجهٔ آنها کافیست که از گوشت پرهیز بنمایند مثل نقرس، اسهال، روماتیسم، سرطان، سل، آپاندیسیت و غیره که بخصوص از استعمال گوشت پیدا می‌شود. این خوراکی را که گمان میکردند برای انسان ناگزیر و سودمند می‌باشد امروزه ثابت شده که بیفایده‌ترین خوراکها و کشندهٔ سلولهای بدن است اگر از کشتار قصابی که شرافت انسانیت را به باد میدهد چشم بپوشیم ولیکن حیوانات از این راه انتقام خود را میکشند.

حیواناتی که آزادانه زندگانی میکنند خیلی کم دیده می‌شود که ناخوش بشوند و دندان خراب اصلا در نزد آنان وجود ندارد ولی آنهایی را که انسان اهلی کرده یعنی مثل خودش نژاد آنان را فاسد نموده دندان کرم‌خورده دارند فکین آدمیان اولیه بما نشان میدهد که دندان آنها خیلی کار کرده اما کرم‌خورده نیست و این دلیل بر آنست که خوراک آنها خیلی ساده و خشن بوده و جویدن زیاد لازم داشته مثل میوه‌های خشک و دانهٔ نباتات ولی سالم و طبیعی بوده است. «بودوان» در همین خصوص میگوید: «نباید به فرضیات کسانی باور کرد که انسان غارنشین را گوشتخوار وانمود میکنند آنان بخصوص از نباتات خوراک خود را میگرفته‌اند.»

گوشت سبب پیری پیش‌رس میشود چون یک کار فوق‌العاده از اعضای بدن میخواهد و مقداری از زهرهای خود را در بدن باقی میگذارد که بمرور جذب شده و مستعد هرگونه ناخوشی میگردند دکتر «الدفیلد» مینویسد: «امروزه از روی علوم به ثبوت رسیده که انسان در ردیف حیوانات گوشتخوار نمیباشد بلکه میوه‌خوار است امروزه این عمل شیمیائی سنجیده شده که هیچکس نمیتواند رد بکند نباتات دارای همه مواد لازمه برای بدن انسان هستند.»

«گوشت یک خوراک طبیعی نیست و تولید اغتشاش در عملیات بدنی مینماید همانطوری که آنرا در تمدن جدید استعمال مینمایند گوشت از حیوانات ذره‌بینی ناخوشیهای مهیب بمقدار زیاد در بر دارد که به‌آسانی به انسان انتقال میدهد مانند: سرطان، سل، تب، کرمهای روده و غیره. همچنین تعجبی ندارد که عادت گوشت‌خواری سبب ناخوشیهائی است که در صدی‌نودونه مردم می‌بینید.»

دکتر «بن ژوی» پس از امتحانی که روی خود نموده اظهار میکند: «پانزده سال میگذرد که بزخم قرحی مبتلا بودم و برضد آن بیخود زهرهای دواسازی را استعمال میکردم: یود، جیوه، بروم، ارسنیک و ترکیبات آنها را بمقدار زیاد بکار بردم بدون اینکه مرض ریشه‌کن بشود... — میکرب پیوسته زیادتر شده و از قوت بدنم که از ناخوشی و میکرب و دواها ضعیف شده بود همیشه میکاست.

«از روی ناامیدی روی طرز خوراکهای مختلفه امتحان کردم و خیلی باعث تعجبم گردید که گیاهخواری مرا بزودی معالجه کرد. این بهترین دوای مؤثر بود زیرا هنگامیکه همه دواها را استعمال نمیکردم اثر مینمود و بمحض اینکه گوشت میخوردم دوباره ناخوشی عود میکرد.»

گوشت غذای مقوی نیست چنانکه گمان میکنند و مولد قوهٔ عضلات نمیباشد. اگر بلافاصله بعد از خوردن آن احساس قوت مینمایند فقط در اثر یک تهییج ساختگی و خطرناک است مانند الکل که اعصاب را تهییج میکند. خلاف عقیدهٔ عامه گوشت زهر آلودکنندهٔ بدن است و در روده‌ها فاسد شده تولید میکربهای گوناگون مینماید تقریباً همهٔ ناخوشیهای جهاز هاضمه مربوط بفساد گوشت است. دکتر «کاستن دورویل» میگوید: «تجربیات طبی برای ما کاملا مضرات گوشت را ثابت کرده و گواهی میدهد که آن تقریباً یگانه باعث ناخوشیهای آلات هاضمه است که سبب سوءهضم ورم امعاء و آپاندیسیت میباشد آنست که کمک به نشوونمای محرقه و ذوسنتریه میکند آنست که طفیلیهای مرض سل و سرطان را تقویت مینماید بهترین دلیل پرهیز از گوشتخواری است در موقع ناخوشیهای کبد و امعاء همچنین سل که سبب بهبودی ناخوشی میگردد ...»

استعمال الکل و گوشت با یکدیگر توأم است هر دو لازم‌وملزوم میباشند دکتر «هوشیار» نوشته: «طرفداری از گیاه‌خواری همچنین جنگ برضد الکل‌خواری است این آفت دنیای امروزه.»

میرویم اجمالا عقاید بعضی از اطباء را دربارهٔ گوشتخواری شرح بدهیم:

دکتر «جیمس» مینویسد: «من خوراکی را سراغ ندارم که باندازهٔ گوشت گاو تولید یک تهییج غیرطبیعی روی سلسلهٔ اعصاب انسان بنماید.»

دکتر «پاسکول»: «گول نخوریم گوشت بیشتر مهیج است که مغذی نمی‌باشد باضافه دارای زهر هم هست.»

دکتر «لوگران» میگوید: «ما باید بدانیم که گوشت کشته شده نیست مگر «مردار» و بوسیلهٔ گوشتخواری از روی میل مقداری از زهر «توکسین» را داخل بدن خودمان مینمائیم.»

دکتر «ویکتور پوشه» گفته: «ما میتوانیم یقین داشته باشیم که یکنفر گیاهخوار هرگز مرض آپاندیسیت نمیگیرد و خوردن گوشت سبب تولید آن میشود.»

دکتر «پاپوس» میگوید: «از وقتی که برزگران شروع کردند هر روز گوشت بخورند مرض نقرس نزد آنها بروز کرد و بهمان درجه که شهریها بجای یک بشقاب عدس و یک سوپ خوب بیفتک با سیب‌زمینی خوردند ناخوشیهای معده و روماتیسم زیاد شد.»

دکتر «دک» مینویسد: «هرچه ساده‌تر زندگانی بنمائیم بیشتر جلو ناخوشیها و میکربها مقاومت خواهیم کرد همچنین اعضای بدن ما بهتر کار خواهد نمود.»

پرفسور «بوشار» اظهار میدارد: «گوشتخواران زبان چرک، تنفس بد، مدفوعات کثیف و غیرمنظم دارند همچنین ناخوشیهای معده وامعاءِ زخمهای جلدی، سردرد، روماتیسم، چاقی یا لاغری زیاد در آنها دیده میشود.»

اغلب اوقات حیواناتی که برای فروش تهیه میشوند یک تودهٔ زنده ناخوشیها هستند و تا همان زمانی زنده میمانند که برای کشتنش آماده مینمایند تا بمرگ طبیعی نمرده باشند و آن امراض را به‌آسانی واگیر میکند.

در سرزمینهائی که دو نژاد با خوراک مختلف در یک آب‌وهوا زندگانی میکنند دیده میشود گروهی که گوشتخوارند بمرض سرطان مبتلا میشوند درصورتیکه گیاهخواری از این ناخوشی ایمن هستند، در هندوستان مابین مردمان گیاهخوار مرض سرطان بطور استثناء دیده میشود ولیکن گوشتخوران پیوسته مبتلا باین مرض میگردند. در مصر مابین قبطیهای گوشتخوار شهرنشین و فلاح گیاهخوار و در ایرلند اهالی جنوب شرقی آن که گیاهخوار هستند و اهالی «اولستر» که خوراک انگلیسها را میخورند مابین آنها سرطان شیوع دارد و تلفات سنگینی از گمراهی دربارهٔ خوراک خود میدهند.

شمارهٔ قربانیهای مرض سرطان در انگلیس و ممالکی که زیاد گوشت میخورند از کرورها افزون گشته و مطابق عقیدهٔ اطباءِ از خوردن گوشت و خوراکهای مهیج تولید میشود.

دکتر «رابرت بل» از اطباء انگلیس میگوید: «من بطوری متقاعد شده‌ام به ارزش یک طرز خوراکی که بیشتر آن از سبزیها و میوه‌های خام و گردو که به آن اضافه کرده باشند که بهیچوجه تردید ندارم اعلام بکنم که هرگاه به‌اندازهٔ زیاد سبزیها و میوه‌های خام در خوراک ما بکار میرفت از مرض سرطان بزودی یک یادگار تاریخی باقی میماند.»

دکتر «جج بلاک» نیز مینویسد: «بوسیلهٔ خوراک میوه و غلات و سبزیها میشود گرفتاران ناخوشی سرطان را با یک قسمت عمده اگر همهٔ آنان نباشند از درد و زجر این ناخوشی آزاد بنمایند. من آنرا بمراتب زیاد به تجربه رسانیده‌ام در آزمایشهای خودم پس از آنکه این طرز خوراک را پیدا کردم یک فصل باسعادتی برای من باز شد.»

بهترین پیش‌بینی برای جلوگیری از ناخوشیها کم‌خوری غذاست بخصوص خوراک طبیعی که از نباتات گرفته باشند. هوای آزاد، ورزش، شستشوی بدن و فکر آرام انسان را همیشه تندرست، خوش‌بنیه و خوشبین مینماید.



انسان بواسطهٔ استعمال خوراکهای ساختگی و من‌درآری سلامتی خود را از دست داده بنیهٔ او به تحلیل رفته و بزودی تخم ناخوشیهای گوناگون در او نشوونما میکند، ترکیب و ساختمان تن او از تناسب افتاده زیبائی حیوان آزاد و زشتی حیوان اهلی (متمدن) بهمان پایه است که انسان شهرنشین متمدن با انسان آزاد و روستا که در آغوش طبیعت پرورش یافته. آیا هیچ ندیده‌اید کسانی را که مانند خمره باد کرده‌اند خون از سروصورت آنها، میچکد، دور چشمشان حلقهٔ کبودرنگ افتاده، سر کچل، شکم پیش‌آمده نمیتوانند راه بروند. عرق میریزند نفس میزنند. یا کسیکه از کم‌خونی رنگ‌پریده مانند مردهٔ ازگورگریخته است در زمان باستانی مردمان یک زندگانی روستائی و بی‌آلایش داشته‌اند رنج میکشیدند در هوای آزاد تنفس میکردند سپیدهٔ بامداد با خورشید برمیخاستند غروب با آن میخوابیدند ناخوشیهای سینه وجود نداشته دواهای عجیب‌وغریب استعمال نمیکردند و بهتر زندگانی مینمودند، زن و مرد برادروار پاهای برهنه با یکدیگر کشاورزی میکردند بچه‌های آنان تندرست و سرزنده و خوشحال بودند. ماما لازم نداشتند چنانکه حیوانات آزاد لازم ندارند.





فصل ششم



پختن خوراک



انسان همیشه پرستش پیچیدگی و ظاهرسازی را میکند. هرچه آسان و طبیعی است بچشم او خوار میآید ازاین‌رو زندگانی را پیوسته دشوار نموده گمان میکند به خوشبختی خواهد رسید، درصورتیکه همیشه از او روبرگردان است. خوراک چیزی است که به‌منتها درجهٔ پیچیدگی رسیده طبیعت نشان میدهد که انسان باید از میوه و نباتات خام زندگانی بنماید. پختن یعنی خراب کردن و از حال طبیعی خارج کردن خوراکها یا برای این است که مزهٔ آنرا بپوشاند مثل گوشت تا بذائقهٔ فاسدشدهٔ ما لذت بکند و تمام اینها نتایج بدی برای سلامتی خواهد داشت.

پختن، خوراک را از حالت طبیعی خارج کرده مادهٔ حیاتی «ویتامین» را که در آن وجود دارد میکشد و برای بدن یک تفالهٔ خوراک پخته شده که در آن زهرهای کشتار تولید میشود باقی میگذارد. بدن انسان از گروه بی‌شمار ذرات کوچک زنده تشکیل شده که پهلوی یکدیگر قرار گرفته‌اند. همهٔ موجودات خوراک زنده میخورند. همهٔ طبیعت زنده است. همانطوریکه برای نشوونما و نگاهداری بدن عناصر مادی لازم میباشد برای نگاهداری زندگانی حیاتی و روحی، انسان محتاج است بجذب نمودن خوراک زنده یعنی خام و نپخته و از نرسیدن آن مادهٔ حیاتی روح پژمرده شده قوای حیاتیه سست و ناتوان میگردد چنانکه از نخوردن غذا بدن ضعیف می‌شود. پس روی زمین زندگانی نگاهداری زندگانی را مینماید. این ماده در همهٔ هستیهای روی کرهٔ ما وجود دارد و برای‌اینکه داخل بدن انسان بشود تنها در گیاه‌ها تجزیه و ترکیب آن صورت میگیرد. حیوانات گیاهخوار مستقیماً این ماده را از نباتات میگیرند و جانوران درنده از گوشت زندهٔ حیوانات دیگر اخذ مینمایند. پختن زندگانی را نابود کرده و یک تفاله‌ای را ببدن میدهد که همه قوت حیاتی خود را از دست داده است و تنها بدن آنهائی را که نیمه‌جان هستند بکار میبرد و قوای خود را باین وسیله مرمت میکند.

هیچیک از موجودات خوراک خود را نمی‌پزند یا نمی‌کشند، اما انسان دقت کاملی در اینکار مینماید. چنانکه فیزیولوژیست ایرلندی «گریوز» انسان را یک حیوان طباخ توصیف میکند و گویا همین را دلیل برتری خود بر سایر جانوران میداند درصورتیکه این رفتار برخلاف قوانین طبیعت است و ازاینرو بدن او هیچوقت قوای لازمه را نگرفته بعلاوه یک مقدار زیاد از زهرها داخل آن میگردد و هرگاه از آب‌میوهٔ خام و سبزیها آخشیجهای زندگی به آن نرسد بدون شک خواهد مرد.

آتش است که انسان بکمک آن خوراکهای عجیب‌وغریب و نتراشیده که خام نمیتواند لب بزند پخته و میخورد تا طبیعت را گول زده باشد. «بوردو» در تاریخ خوراک مینویسد: «استعمال آتش به ابتدای گوشتخواری انسان میرسد چون عضلات سخت و بدمزهٔ حیوانات بدون تغییری که آتش بآن میدهد خوردنش دشوار بوده است.» و همین استعمال روزانهٔ خوراکهای مرده است که ذائقهٔ او را منحرف کرده و بچیزهای مهیج مثل الکل و تریاک و غیره میل میکند — خوراک پیش‌از همه‌چیز باید خام باشد یعنی همانطوریکه طبیعت بما میدهد. پرفسور «ریشه» میگوید: «باید پذیرفت که انسان یک حیوان است — گاهی باهوش اما اغلب نادان و درنده میباشد. برای خوراک خودش باید مانند یک حیوان رفتار بنماید. خوراک طبیعی ما نباید از آنچه که پس از کرورها قرن همهٔ گذشتگان ما میخورده‌اند تفاوت داشته باشد. پس نیاکان سادهٔ ما آتش نمی‌شناختند و خوراک خود را نمی‌پختند. استعمال خوراک پخته‌شده یعنی زندگانی برخلاف ساختمان بدنی خودمان. آیا پختن، خوراکهای طبیعی را خراب و فاسد نمیکند؟»

بعلاوه پختن سبزی و میوه نمکهای معدنی آنها را در آب حل کرده بیشتر موارد لازمهٔ آن از بین میرود چنانکه فسفاتهای شیمیائی دواخانه جای فسفات طبیعی را نمیگیرد و جزو بدن نمی‌شود. میوه‌های ترش مثل لیمو و سرکه نمکهای معدنی را حل میکند ولی درهرحال اگر خوراک پخته هم استعمال می‌کنند برای تقویت مادهٔ حیاتی باید مقداری میوه و سبزی خام استعمال بنمایند.

انسان کنونی همان میوه‌خوار است که طبیعت باو میل خوراکهای خوشبو و و گوارای میوه را داده که از حرص لاشهٔ جانوران و پرندگان و آب گندیدهٔ میوه‌های کال و دل‌ورودهٔ چرک و خون حیوانات را رنگرزی کرده با ادویه آمیخته بجای میوهٔ خوشمزه می‌خورد. عطر او سیر و پیاز و پنیر گندیده و دود خفه‌کنندهٔ توتون شده است و آب فاسدشدهٔ انگور و عصاره‌های زهرآگین را مینوشد و همهٔ وقت خودش را صرف درست کردن خوراکهای زهرآلود و خونین مینماید.

تمدن انسان بیشتر از دولت سر آتش و دستهای اوست که بهر کاری درمیآید تا در نتیجهٔ فکر او که آنهم بواسطهٔ تجربیات میلیونها سال و انتقال دادن بآیندگان ترقی کرده است. این پس‌از یافتن آتش است که او توانسته یک زندگانی مصنوعی برای خودش درست بکند و از هوای آزاد، ورزش طبیعی و زیبائی چشم‌انداز طبیعت محروم شده یک محیط محدود کثیف و من‌درآوردی برگزیده بواسطهٔ پنهان شدن در اطاقهای تنگ و تاریک تنفس هوای زهرآلود و گردوغبار، کار کردن و خوابیدن در جاهائیکه هوای آزاد بآن نمی‌رسد، خوردن خوراکهای ساختگی که با آتش و هزار گونه چم‌وخم آراسته می‌شود بیشتر سبب فساد را فراهم آورده است و انسان میوه‌خوار آرام یک دیو تشنه‌بخون شده بیش از همه جانوران درنده لاشه و کشتار می‌بلعد.

بجای آرامش و خرمی طبیعت در میان دادوغوغای دائمی زندگانی کرده شب را نشسته و روز را خوابیده مهربانی و عشق طبیعی را بیک مسخرهٔ ننگین کم‌وبیش جانگدازی در آورده کارهای عجیب‌وغریب دشوار و بی‌فایده از او سر میزند که زندگانی او را سخت و غمناک کرده است.





فصل هفتم



اخلاق و گیاهخواری



احتیاج خوراک طبیعتاً پیدا شده است. اول بدون ترتیب هرچه که می‌یافتند می‌خوردند این یک خوراک بـدون اراده و زورکی بوده بیشتر میوهٔ خوش‌آیند درختان خودرو و گاهی دانـه‌های دیمی و ریشه‌های گیاه‌ها و هنگامی گوشت جانورانی که برای دفاع از خود کشته بودند می‌خوردند چونکه بنظر میآمده حیوانات یکدیگر را میخورند.

از زمانهای قدیم که علم وجود نداشته برخی از کسانی که دارای یک حس مشاهدات، بخش استدلال خداداد و احتیاج به متقاعد نمودن داشتند پس‌از آنکه خوراکهای گوناگون را سنجیده از مد نظر گذرانیدند بعضی اصول و قوانین دربارهٔ خوراکها وضع نمودند. اینها عالم نبودند اینها خیالپرست بودند. این طبقه از مردم که یک زندگانی جداگانه در جامعه مینمایند. شاعر خردمند یا فیلسوف نامیده می‌شوند.

حقایقی را که از قدیم این اشخاص آشکار نموده‌اند همانقدر از قلب آنان تراوش کرده که از فکرشان قلب آنان گواهی داده که یک چیز آنقدر پست‌کننده مانند کشتار نمیتواند برای وجود انسان یک ضرورت حیاتی داشته باشد. زمانی با سرزنش و گاهی با لحن تند و خشم‌آلود یا ترحم و هنگامی با تصویرهای روشن و زننده یا بوسیلهٔ یک منطق محکم در اطراف قرون و سرزمین‌ها دربارهٔ گوشتخواری قضاوت نموده‌اند. نمونهٔ زندگانی آنان دلایل عقیدهٔ ایشان را تقویت میکند. زیباترین و دلیرترین و نافذترین آنها کسانی بوده‌اند که زندگانی آنان سبب مرگ دیگری را فراهم نمیآورده است.

چندی بعد علمای متصوفین و فلاسفه و مقدسین به این عقیده همراهی نمودند و امروزه نیز کرورها مردم برای ترحم نسبت بحیوانات و بواسطهٔ احترام خودشان از استعمال کوشت پرهیز مینمایند.

همه میدانند که اخلاق، علم و رفتار و عادات است و خوراک یک عنصر بزرگ زندگانی میباشد که تأثیر انکارناپذیری در اخلاق و روش انسان دارد، مثلی است بفرانسه که گویا از «کانت» گرفته شده[۱] میگویند: «بمن بگو چه میخوری بتو میگویم کی هستی.» این مطلب عین حقیقت است هرگاه خوراک حیوانات مختلفه را با طرز عادت و روش آنها بسنجیم خواهیم دید با عادات آنها تناسب و وابستگی نزدیکی دارد بیشتر فلاسفه و اخلاقیون درندگی نژاد آدمیزاد را بخوراک خونین او نسبت میدهند.

«فیثاغورث» حکیم از کشتار حیوانات اظهار تنفر میکرده و طاقت دیدن آنرا نمی‌آورده است؛ او میدانسته است کسیکه کشتار حیوانات را کار طبیعی می‌پندارد بآسانی کشتار انسان را جایز خواهد دانست. همچنین هیچ گیاهی را زخمی نمی‌کرده و هیچ جنبنده‌ای را نمی‌آزرده و پرندگان را میخریده و از قفس آزاد می‌نموده.

«افلاطون» در کتاب جمهوری خودش نشان میدهد که خوراک حیوانی سبب پیدایش جنگ و خونریزی مابین مردم است و آنرا تنها برای سربازان تجویز میکند تا درنده و جنگجو بشوند. «سنک» و «پلوتارک» و کلیهٔ فلاسفه همعقیده هستند که گوشتخواری تأثیر بدی در ذهن دارد.

«میشله» با شاعر بزرگ انگلیس «بایرون» همعقیده میباشد که خوراک حیوانی انسان را بسوی درندگی و جنگ می‌کشاند. «کانت» و «ژان ژاک روسو» نیز در این موضوع موافق هستند. «روسو» گفته: «کسانیکه زیاد گوشت میخورند بیش از سایر مردم درنده تندخو میباشند. این امتحان در همه‌جا و در هر زمانی شده است.» چونکه خودپسندی اخلاق مردمانی است که بیشتر از گوشت و خون تغذیه میکنند. جانوران خونخوار که بیدار نمی‌شوند مگر برای پاره کردن و پنجه آزمودن همچنین آزار میرسانند بدون اینکه آگاه باشد.

ابن‌الاثیر، مورخ مشهور، که شاهد معتبر هجوم مغولها و درندگی و خونریزی آنها بوده است در باب خوراکشان میگوید: «آنها احتیاج بحمل آذوقه نداشتند چونکه همراه خودشان گله‌های چارپایان را آورده و از گوشت آنان میخوردند همچنین سگ، خوک و غیره را نیز میخورند ...» ممالکی که بیشتر اهالی آن گوشتخوارند خودپسند، خونسرد، یک قیافهٔ خشک خشن و درنده دارند، صورت قرمز، چشمهای گودرفته و عضلات خشک و بهم‌کشیده است؛ برعکس مردمانی که از نباتات زندگانی مینمایند خوش‌سیما، متناسب، خوش‌اخلاق، آرام، مهربان و خوشخو میباشند. ژاپنیها که یک ملت آرام، خوشخو و دلاوری هستند چنانکه نه از خطر میترسند و نه از مرگ گیاهخوار میباشند.

شکی نیست که گوشخواری باعث درندگی می‌شود همه کسانیکه آرزومند پیشرفت اخلاقی و بهبودی حالت اسفناک جامعه بوده‌اند در انتشار این عقیده کوشیده‌اند. اگر دکان عرق‌فروشی، قصابی، ماهی‌گیری و مرغ‌فروشی را می‌بستند تا اندازه‌ای صلح عمومی و برادری آدمیان صورت خارجی میگرفت. برای پیشرفت اخلاقی انسان آرزو بکنیم که خوراک خونین وربیفتد و گیاهخواری جانشین آن بشود. اگر برتری حقیقی از قلب می‌آید هرکسی باید از گوشتخواری دست بکشد که نه دشوار است و نه غیرممکن میباشد. بیشتر آنهائی که بهانه می‌آورند از روی نادانی و خرافات و ترس اینست که مبادا مضحک بشوند. باید گفت که حقیقت هنوز گیاهخواری اسباب تمسخر و ریشخند آنهائی است که حقیقت آنرا نمیدانند؛ ما چقدر بسادگی نیاکان خودمان خندیدیم، روزی میآید که آیندگان بخرافات ما خواهند خندید.

آرامش و شکیبائی و نرمی که گیاهخواری بمردم میدهد کوتاه‌بینان گمان کرده‌اند این خوراک انسان را سست و لاابالی کرده از جدیت او می‌کاهد. اگر از نرمی و لاابالی بودن خشمناک و درندگی را منظور دارند بهتر آنست که این جدیت از سر مردم بیفتد چنانکه مابین بودائیان گیاهخوار بندرت جنایت اتفاق می‌افتد. ازاین‌گذشته این ایراد را نمی‌شود بژاپنیها گرفت که امروزه یکی از ملل مهم دنیا بشمار می‌آیند.

در نتیجهٔ گوشتخواری است که نژاد انسان فاسد شده پاکیزگی و سادگی نخستین خود را از دست داده است. عادات و اخلاق او پر از آلایش و درشتی گردیده. زیردست‌آزاری و درندگی و خونخواری انسان برای آن است که از خون حیوانات تغذیه میکند.

چون در طبیعت کشمکش و زدوخورد مابین بعضی از جانوران درنده و خونخوار وجود دارد انسان گمان کرده جنگ و خونریزی و کشتار برای زندگانی واجب است. اما این دلیل جفنگی است چون در روی زمین جانوران دیگر نیز هستند که نه‌تنها جنگ نمی‌کنند بلکه طبیعةً بی‌آزار و آرام و خوب میباشند و همهٔ آنها از نباتات تغذیه مینمایند مانند میمون، اسب، کبوتر و غیره. اما انسان حیوانات درنده را سرمشق خود قرار داده و مانند آنان وحشی و خونخوار شده است.

رحم و شفقت که آنقدر نزد آدمیان کمیاب است بنظر می‌آید یک بخش طبیعت باشد که نزد جانوران گوشتخوار دیده می‌شود. پرندگان طعمه‌خوار عموماً شکار خود را بیک ضربت منقار می‌کشند؛ حشرات با زهر خودشان آنرا بی‌حس کرده بعد میخورند؛ برخی از حیوانات گوشتخوار مانند شیر و مار یک سیالهٔ مغناطیسی دارند که مرکز اعصاب شکار آنها را فالج میکند. هرچند این قوهٔ مغناطیسی در انسان هم وجود دارد اما برای کشتن جانوران بکار نمیرود، پس او سلاخخانه را اختراع کرده است. این اختراع ظریف انسان متمدن که هیچ جانوری به این رذالت شکار خود را نمیخورد. برای پوشانیدن جنایات قبیح خود آن را همیشه دوردست و در پرتگاه می‌سازند.

مابین جانوران درنده نیز هرکدام دشمن عدهٔ معدودی هستند و بدیگران آزار نمیرسانند مثلا شیر، آهو و گوزن و غیره را شکار مینماید و به پرندگان و حیوانات کوچک کاری ندارد. نهنگ تنها ماهی میخورد. گربه موش و پرندگان کوچک را میگیرد و غیره. اما آدمیزاد شکمپرست میخواهد همه را بخورد و در زندان بیندازد و بارش را بدوش آنان بگذارد و شکنجه‌ها بنماید. شکم او گورستان فراخ همهٔ جبندگان است. او میخورد آنچه که زندگانی میکند یا میتواند زندگانی داشته باشد. از مرغان هوا تا حلزون دریا را در معدهٔ خود غرق می‌سازد این نیز یک دلیل برتری اوست. گاو علف میخورد؛ ببر گوشت زنده را میدرد؛ انسان هم لاشهٔ جانوران را می‌بلعد، ولی حیوانات آنچه که در طبیعت خوراک آنهاست بدست آورده بدون تکلف میخورند و آنها را کفایت میکند. آنها میخورند برای زیستن ما بسیاری از آدمها پیش‌از همه‌چیز زندگانی میکنند برای خوردن.

بی‌مناسب نیست که در اینجا چند بیت از اثر دانشمند معاصر حضرت آقای مخبرالسلطنه (مهدی قلیخان هدایت) را بنگاریم:

در حرص انسان



....................





شیر و ببر و خرس و کفتار و پلنگ گر شکاری را همی‌آرد بچنگ

بهر سد جوع باشد در کفاف نی برای جمع کردن بر گزاف.

گر خورش از بهر قوت زندگیست مرغ و کبک و ماهی‌ای مسرف ز چیست؟

خوان خود از هر رقم رنگین کنی معده را از این و آن سنگین کنی



از شکار ار ببر چنگ خود بهشت او ندارد دست اندر زرع و کشت

تو نبات و جانور با هم خوری همچنین عرض شرافت می‌بری

در مسلمانی نه خود اسراف نیست؟ گر مسلمانی پس این اسراف چیست؟[۲]

یکی از شعرای حساس آقای پژمان چندین حکایت بنظم و یک قصیده در موضوع گیاهخواری و مظالم انسان نسبت بحیوانات گفته‌اند و از آنها نسخه‌ای به بنده التفات کردند در اینجا چند بیت از ایشان انتخاب میشود:

قسمتی از گفتار گرگ به آدمیزاد



....................





دارد هزار گونه غذا جنس آدمی لیکن مرا خوراک بجز این نه درخور است

دندان و معدهٔ تو گواهی دهد بصدق کانسان دم‌بریده ذاتاً علفخور است

من گوسپند را کشم و میخورم ولیک تشریح کار آدمیان خجلت‌آور است

مرغ هوا و ماهی دریا غزال دشت هر جانور که حالی اندر جهان در است



از دستبرد جورت مأمون نینداز آنک گسترده دام حرص تو در بحر و در بر است

بدنام گشت گرگ ولی چون نظر کنی انسان هزار مرتبه از گرگ بدتر است

چون صفحات این کتاب خیلی محدود است و بما اجازه نمیدهد همهٔ اسنادی که از شعرا در دست میباشد بنگاریم به این قطعهٔ سعدی که درندگی انسان را سرزنش نموده و او را همپایه و همکار گرگ معرفی میکند اکتفا مینمائیم:



شنیدم گوسفندی را بزرگی رهانید از دهان و چنگ گرگی

شبانگه کارد بر حلقش بمالید روان گوسفند از وی بنالید:

گر از چنگال گرگم درربودی بدیدم عاقبت گرگم تو بودی

بیدادگری انسان دربارهٔ حیوانات جنایاتی که نسبت بآنان مرتکب میشوند زیردست‌آزادی او دلیل بر فساد احساسات و پستی اخلاق اوست. در اثر جوروستمی که نسبت بآنان مینماید با خونسردی بی‌اندازه جلو جانور دوپا میگوئیم: ای انسان غدار خونخوار! آیا هیچ فکر کرده‌ای که اگر در روی زمین مخلوقی همانقدر باهوش و شریر و ده مرتبه زورمندتر از انسانی وجود داشت آیا هیچ تصور کرده‌ای که در مقابل این شخص توانا و افسارسرخود که سرنوشت تو بدست او بود مجبور میشدی سر تمکین فرود آورده مانند اسب و الاغ و گوسفند و غیره مزهٔ اسارت شرمگین بارهای گران، شناعت و درشتی و بالاخره طویله و سلاخ‌خانه را بچشی؟

از کشتار روزانهٔ کرورها حیوانات بی‌آزار که نمیتوانند از خودشان دفاع بنمایند نه تنها انسان خود را پست و ننگین میکند بلکه بدون لزوم فریاد انتقام‌جوی وجدان خود را بزور خفه مینماید و همهٔ آنهائی که گوشت میخورند در پست کردن اخلاق انسان شرکت نموده متفقاً مسئول شکنجهٔ حیوانات می‌باشند. «کنان دیل» نویسندهٔ سرشناس انگلیسی میگوید: «یکنفر انسان اجازهٔ اخلاقی ندارد یک گاو را سر ببرد یا یک ماهی را بکشد برای اینکه از گوشت این جانوران تغذیه بنماید. انسان به آنها جان نداده است و حقیقةً از قادر متعال اجازه نگرفته که آنان را از زندگانی محروم بکند مگر اینکه بمنتهی درجهٔ ضرورت بربخورد.»

پیشوای کنونی یزدانیان «تئوزوفها» خانم «آنی بزان» که بیش‌از چهل سال است گیاهخوار هستند درضمن کنفرانس خودشان راجع‌به گیاهخواری گفته‌اند: «واضح است که نه من و نه شما بدون اینکه بکشیم یا دیگری را باین کار وادار بنمائیم نمی‌توانیم گوشت بخوریم پس ما مستقیماً مسئول پستی و اهانت اخلاقی کسانی هستیم که این پیشهٔ هولناک را به آنان واگذار میکنیم.»

«تولستوی» پرهیز گوشتخواری را نخستین گام بسوی پیشرفت حقیقی انسان دانسته. نویسندهٔ معروف آلمانی «نیچه» باین لحن ستایش گیاهخواری را مینماید: «من گمان میکنم که گیاهخواری بواسطهٔ پرهیزکاری و تقلیل اجباری خود از همه شعبات اخلاقی متحداً بیشتر خدمت کرده است — این مطلب را هیچ اغراق مپندارید بی‌شک آموزگاران آینده یک طرز خوراک سخت‌تری تجویز خواهند نمود.»

بخصوص جهان زنان باید بیشتر از همه متوجه برتری خوراک نباتی بشود و یک چنین غذای خون‌آلود و چرکین را دور بیندازد چون یکی از خرافاتی که شهرت دارد این است که زن باید همهٔ وقت خود را صرف آشپزی بنماید ازاین‌رو هرگاه از رنگرزی و پیرایش لاشهٔ جانوران دست بکشد بیشتر اوقات خود بکارهای نجیب‌تری خواهد پرداخت. زن که تولید زندگانی می‌کند نباید راضی به کشتار شده و لبهای خودش را به آن آلوده بسازد.

مقایسه بکنید یک دکان میوه‌فروشی را که به رنگهای دلپذیر روانبخش آراسته شده از بوی آن شامه لذت میبرد. سیب، نارنج، گیلاس، هلو، انگور و خربزه و رنگهای زندهٔ سبزیهای گوناگون را با دکان قصابی دل‌وروده آویخته‌شده اجساد سر بریده، شکم‌های شکافته‌شده، پایهای شکسته که آویزان است و قطره‌قطره از آن خون میچکد و بوی گند لاشه در هوا پراکنده می‌باشد.

انسان میوه‌خوار آرام یک دیو خونخوار گردیده یک خراب‌کنندهٔ پست میشود و احتیاج او به نابود کردن و شکنجه نمودن تا پست‌ترین رذالتها میرود. او زحمت میکشد، هوش و فکر خود را صرف میکند تا آلات کشتن بسازد اگر تنازع بقا راست است انسان تنازع فنا مینماید. او میکشد، برای خوردن میکشد، برای شفا دادن میکشد، برای آمرزیدن میکشد، برای پوشش، برای زیور، برای پول، برای جنگ کردن، برای علم، برای تفریح و بالاخره میکشد فقط برای کشتن. پادشاه ستمگر غدار پرآز و خونخواری است که همه‌چیز را میخواهد و بهیچ‌چیز ابقا نمیکند و هنوز بخودش دلداری زندگانی بهتری را در دنیای دیگر میدهد!

او گوسفندان را بزرگ مینماید تنها برای اینکه به پول نزدیک بکند این برده‌های بی‌آزار و آرامی که همبازی بچه‌های او می‌باشند یکروز هم به‌به‌ئی را جلو بچه‌های خودش سر میبرد و این بچه‌دیوها که در یک محیط جنایات ننگین و اهانت به قوانین اخلاقی و انسانیت بزرگ میشوند گرته از روی پدران درندهٔ خودشان برمیدارند. اگر انسان گاهی بعضی از حیوانات را می‌پروراند یا دوست دارد برای احترام بزندگانی و حس اخلاقی نمیباشد بلکه تنها از روی خودخواهی و منفعتی است که از آنان میبرد تا اینکه وقت خوردن آنها برسد و در حقیقت فریبندگی دوروئی و تمسخر به انسانیت است.

ای گرگان بیشه های منزوی و انبوه، ای جانوران درندهٔ جنگلها که پهلوهای لاغر و بهم‌چسبیده و چشمهای درخشان شما گواهی یک زندگانی خشن و سرگردان اما آزاد را میدهد و مطابق قوانین طبیعت زیست میکنید و برای دفاع بجز دندانها و چنگال خودتان چیز دیگری ندارید شما را آفرین میگویم که غلام و زرخرید یک تمدن درندهٔ ساختگی و پست نمی‌باشید.





↑ Man ist was er isst.

↑ از نسخهٔ خطی تحفهٔ مخبری رونویس شده.





* * *





فصل هشتم



برتری گیاهخواری



برتری گیاهخواری دور از اینست که در تحت انتقاد دربیاید، همه‌جا در هر سرزمین و آب‌وهوا نزد طبقات مختلفهٔ مردم پیشه‌ور، کارگر، دانشمند و غیره آزموده شده و همیشه پیروزمند بوده است چنانکه عدهٔ بیشتر مردان آسیا هزاران سال می‌باشد که با نباتات تغذیه مینمایند.

انجمن گیاهخواران فرانسه[۱] مرام خود را اینطور معرفی میکند: «گیاهخواری گوشت همه حیوانات را منع میکند اما همه مواد دیگری که از حیوانات بدست میآید اجازه میدهد: تخم‌مرغ، شیر، روغن، عسل و غیره.. ولیکن غلات، سبزیها و بخصوص میوه‌ها را خوراک طبیعی انسان تلقی مینماید.

«گیاهخواری بر استعداد کار می‌افزاید به آزادی فکر کمک میکند و سبب نشوونمای خصایل عالی انسان می‌شود که همه مخلوقات را دوست داشته و یک محرک تعادل عمیم میگردد.

«منظور از گیاهخواری اینست که انسان را بوسیلهٔ خوراکی که مطابق قوانین طبیعت می‌باشد نیرومند بنماید و هرگاه از روی عقل به آن رفتار بکنند بهترین راهی برای نشوونمای هم‌آهنگ و تعادل کامل است.»

گیاهخواری نه‌تنها بیک خوراک نباتی قناعت میکند پروفسور «رائو» درضمن شروط دیگری مینماید ازجمله پاکیزگی هوا، پوست بدن، جامه، منزل و جهاز هاضمه همچنین ورزش روزانه و ترک نمودن آنچه که برخلاف حفظ‌الصحه و نشوونمای قوای بدنی و ذهنی و اخلاقی است.

شیر و تخم‌مرغ ممنوع نشده چونکه مادهٔ حیاتی در آنها وجود دارد. با شیر، گاو بچهٔ خودش را خوراک میدهد و تخم‌مرغ جوجه می‌شود پس اینها مادهٔ مرده نیستند مثل خوراکهائی که در حال تجزیه هستند از قبیل گوشت و ماهی که بواسطهٔ مرگ ناگهانی مردار میشوند و همه‌مان میدانیم که مردار یک چیز چرکینی است خواه موش خواه سگ یا گربه باشد و اگر آن احساس را از گوشتی که در بشقاب است نمی‌نمائیم برای آنست که بزور ادویه و پختن و رنگرزی خودمان را گول میزنیم.

پروفسور «ژول لوفور» در کتاب علمی خود راجع‌به گیاه‌خواری[۲] پس‌از آنکه بطرز درخشانی ثابت میکند که گیاه‌خواری تنها خوراکی است که بخوبی می‌تواند قوای جسمانی و ذهنی انسان را تقویت بنماید، نتیجه می‌گیرد «گیاهخواری تنها طرز خوراکی است که اجازه میدهد بدون اینکه اعضای بدن را خسته بنماید در پناه هرگونه قوای محرکهٔ بدن کاملا نشوونما یابد و مقاومت در برابر سرما را بیفزاید.»

دکتر «جان وود» انگلیسی میگوید: ««به‌عنوان طبیب مایل هستم گواهی بدهم چنانکه از آزمایش شخصی و مشاهداتی که پس از سالیان دراز عملی خواه شخصاً و خواه در بیمارستانها نموده‌ام نتیجه میشود که گوشت نه لازم است و نه طبیعی و نه سالم. برای نشوونمای جسم و روح نیز لازم نیست چونکه ترقی فوق‌العادهٔ پهلوانان گیاهخوار و نمونه‌های بیشمار فلاسفه، نویسندگان و متبحرین نامدار خواه قدیم و خواه جدید که همهٔ آنان گیاهخوار شناخته شده‌اند بخوبی کفایت میدهد.

این عادت طبیعی نیست زیراکه انحراف از قوانین وجود ماست. انسان میوه‌خوار آفریده شده این حقیقت عملا آشکار میگردد هرگاه او را با حیوانات گوشتخوار بسنجیم می‌بینیم او کاملا با آنها چه از نقطهٔ نظر اعضای درونی و چه ساختمان ظاهری فرق دارد درصورتیکه تشریح بدن او شباهت تامی با میمونهای بزرگ دارد که خوراک آنان عبارت است از میوه‌ها غلات و گردو.



«که خوردن جسد حیوانات کشته‌شده ناسالم است و کاملا به ثبوت پیوسته که ناخوشیهای بسیاری از آن تولید میگردد.»

سبزیهای تازه و میوه‌های رسیده تنها خوراکی هستند که نمکهای معدنی را به بدن انسان میرسانند. در گوشت خیلی کم املاح معدنی یافت میشود و همهٔ آن در استخوان است که انسان نمیتواند بخورد دکتر «ژول لوگران» در کتاب فلسفهٔ خوراک خودش نوشته: «بچه باید یک خوراک داشته باشد که سلسلهٔ اعصاب او را تقویت بکند و او آنرا تنها در نباتات و بخصوص در غلات موادی که لازمهٔ نشوونما و تشکیل اعصاب دندانها و استخوانهای او می‌باشد خواهد یافت.»

دکتر «شووآ» درضمن نطق خودش میگوید: «.. آزمایش شخصی و ناخوشیهایم بمن نشان داده که همیشه خوراک نباتی مظهر یک کمال مطلوب است که برای بزرگترین استفاده از سلامتی و رتبهٔ انسانیت باید بسوی آن متمایل بشویم. گوشتخوار معتاد یا موروثی نمیتواند به آن برسد مگر بطور استثناء آنهم بتوسط درجات و بوسیلهٔ یک پلکان محتاط و بصیر.»

دکتر «گاستن دورویل» نوشته: «خوراکی که تنها از نباتات باشد (سبزی، غلات و میوه) کاملا برای نگاهداری و تقویت بدن انسان کفایت می‌کند درصورتیکه غیرممکن است سالم باشند و فقط گوشت بخورند و یا بیشتر آنرا استعمال بنمایند.»

دکتر «ادواردلوی» در کنفرانس خودش میگوید: «من میتوانم امروزه اعلام بکنم یکنفر گیاهخوار را نمی‌شناسم که برای سلامتی گیاهخواری را پذیرفته باشد تا خودش را تکمیل بنماید و اظهار بکند که این ژریم او را ضعیف کرده باشند.»

فیلسوف نامدار «سنک» نیز نوشته: «از این قبیل دلایل بر من اثر کرد و از استعمال گوشت حیوانات پرهیز کردم پس‌از یک سال دیگر نه‌تنها کارهای من آسانتر شده بود بلکه گواراتر گردید.»

دکتر «ادواو لوی» در جای دیگر میگوید: «مقصود از گیاهخواری آن است که خوراکهائی را که طبیعت پیشکش مینماید با احتیاجات خودمان متناسب بکنیم — چون ما خیلی کم احتیاج به آزت داریم باید غلات خشک و پنیر و بادام و گردو و فندق را از روی امساک استعمال بنمائیم و از خوراکهای خیلی چرب باید پرهیز کرد همچنین از آنهائیکه قوام آمده مثل شوکولات و مربا. باید سبزیهای تازه را صرف کرد یا میوه‌ها را که احتیاج به پختن ندارد و همانقدر نمکهای معدنی در آن یافت می‌شود که سبزیهای تازه.»

آزمایش نشان میدهد که گوشت حیوانات پروار ناخوش است و سبب ناخوشیهای کسانی می‌شود که آنرا میخورند بعلاوه این حیوانات مبتلا به خنازیر و مرض سل هستند چونکه هوای آزاد و ورزش طبیعی ندارند زمانیکه حیوانی را چاق میکنند این دلیل نمی‌شود که چون گوشت بیشتر دارد عضلاتش نیز سالم‌تر است زیرا مواد زیادی که بدرد بدن نمیخورد بشکل چربی زیر پوست جمع میشود هرچه بیشتر آدمیان و جانوران چاق بشوند بیشتر ناخوش می‌باشند بعلاوه در گوشت گوسفند اهلی غدد و کرمهای مختلفه وجود دارد.

برتری خوراکهای نباتی در حیوانات نیز امتحان شده است. سگ و گربه که اصلا حیوان گوشتخوار میباشند دیده میشود گاهی اغذیهٔ نباتی را بگوشت ترجیح میدهند و بواسطهٔ پذیرفتن این خوراک اهلی و رام و مهربان می‌شوند همچنین هوش آنها ترقی و نشوونما میکند بدون اینکه برای آنها ضرر داشته باشد ولی حیوانات گیاهخوار را که گوشت میدهند نتیجهٔ عکس می‌بخشد.

اگر گیاهخواری گاهی سبب اغتشاش بشود برای آن است که خوراک خود را بد انتخاب میکنند و همان اثری را دارد که وافوری یا عرقخور بخواهد مهیج خود را ترک بنماید. ازاین‌رو چون بدن را گوشت مسموم کرده ممکن است یکی‌دو روز احساس ضعف بکند. ابتدا گوشت زیادی و ناخوش در بدن آب میشود و پس از آن تعادل سلامتی برقرار میگردد لهذا ترسیده طرز خوراک دیرینه را پیش میگیرند. دیگر اینکه اطباء وقتی بناخوش تجویز گیاهخواری را مینمایند که بدن از استعمال گوشت و دواهای گوناگون مسموم شده آنوقت بیماران از این خوراک یک معجزه میخواهند و زمانیکه ناخوشی برطرف شده دوباره همان خوراک قبل خود را پیش گرفته گیاهخواری را جزو دوا تصور مینمایند.





↑ Société Végétarienne de France. 17 Rue Duguay-Trouin, Paris.

↑ J. Lefèvre, Examen Scientifique du Végétarisme





* * *





فصل نهم



آزمایشهای عملی



کسانی هستند که پس‌از پذیرفتن دلایل گیاهخواری تردید دارند که از روی آن رفتار بنمایند و میترسند که مبادا سبب ناتوانی و ضعف مزاج بشود. این ترس از آنجا پیدا شده که عوام گمان میکنند که گوشت یک خوراک مقوی است و عضلات را تقویت میکند. ما میرویم اجمالا مشاهدات و تجربیاتی را که در هر زمان و در همهٔ آب‌وهواها و نزد مردمان مختلفه شده بنگاریم:

«پیرس دنیس» در مقاله‌ای که در مجلهٔ جغرافیائی نوشته میگوید: «مطابق اسنادی که بدست آمده پادشاه مصر، کئوپس، که بزرگترین اهرام را ساخت برای خوراک عمله‌ها به‌اندازهٔ ۱۶۰۰ تالان نقره پیاز و ترب و سیر فرستاد که یکصدهزار نفر را خوراک میداد ازاین‌رو اهرام نتیجهٔ کار بازوی عمله‌هائی که با نباتات زیست می‌کردند. هرم بزرگ مرکب است از دومیلیون و سیصدهزار تخته‌سنگ که هرکدام دو تن وزن دارد و آنها را بطول نیل تراشیده حمل مینمودند.



یونانیان قدیم بمقدار زیاد انجیرخشک صرف میکردند و آنرا خوراک مقوی دانسته برای تقویت پهلوانان بکار میبردند. افلانون که یکی از نابغه‌های متفکرین بوده با غلات و میوه بخصوص با انجیرخشک زندگانی میکرده و بسن ۸۱ سالگی مرد.

سرشماری بما نشان میدهد که بیشتر اهالی روی زمین گیاه‌خوار میباشند. در هندوستان ۳۰۰میلیون از اهالی آن گیاهخوار هستند یعنی نزدیک خمس ساکنین روی کره. خوراک چینیها از غلات و برنج و سبزی و ماهی ترکیب شده، ژاپنیها خیلی بندرت گوشت ماهی را استعمال میکنند و بیشتر اهالی آن تنها از حاصل کشاورزی زندگانی می‌نمایند. خیلی قانع و کم‌خوراک میباشند هرچند امروز در ردیف ممالک متمدنهٔ درجهٔ اول دنیا بشمار می‌آیند لکن هنوز عادات و رسوم و روش باستانی خود را از دست نداده و تقلید اروپائی‌ها را نکرده‌اند.

کارگران کشتی در مصر کنونی از خیلی قدیم تنها از خربزه و پیاز و باقلا و عدس و خرما و ذرت خوراک خودشان را میگیرند خیلی قوی و پرزور هستند و تمام روز را کارهای شاقه مینمایند.

چاپارهای بومی مکزیک که هر روز چندین فرسنگ راه میروند و خیلی نیرومند میباشند تنها دانهٔ ذرت میخورند. روستایان روسی فقط با نان سیاه و شیر و سبزی زندگانی مینمایند خیلی پرزور و تنومند هستند. بسیاری از قبایل عرب میباشند که تنها از خرما و شیر شتر و نان زیست کرده و در تمام مدت عمر گوشت بلب آنان نمیرسد همچنین خیلی کم‌خوراک هستند ولی در نیرومندی و چالاکی و زرنگی و استقامت در جلو هوای سوزان و بردباری ضرب‌المثل شده‌اند.

همه میدانند که مردمان کوهپایه و دهقانان و برزگران در همه‌جای دنیا از زمان ماقبل تاریخی تاکنون بیشتر از نباتات و میوه زندگانی کرده و از شهریهای گوشتخوار پرزورترند.

«گارسیلازو» در تاریخ «انکاها» نقل می‌کند که بومیان «شیلی» و «پرو» گیاهخوار بوده‌اند و این دو ملت توانستند در جلو لشکر اسپانیول ایستادگی نموده آزادی خود را نگاه دارند. از اختصاصات آنها می‌نویسد که تنها با میوه و نان و سبزی زندگانی میکردند. مردمان آنها خیلی زیبا و خوش‌اندام بوده اخلاق خوب و عادات آرام و مهربان داشتند. او میافزاید که زنان آنها لطافت و جوانی خود را تا بیش از سن شصت‌ودوسالگی نگاه میداشتند.

دسته‌ای از رهبانان مسیحی «تراپیست» هستند که تمام روز را کارهای شاقه و زراعت می‌نمایند. خوراک آنان منحصر است به نباتات، حتی مواد حیوانی را هم نمی‌خورند مطابق عقیدهٔ اطباء خیلی سالم و خوش‌بنه هستند همچنین عمر درازی مینمایند.

در ایران بسیاری از طوایف بادیه‌نشین فقط از گیاهها و نان و شیر چارپایان زندگانی می‌کنند و تمام روز را زحمت میکشند. در دشتستان فارس قبیله‌هائی مسکن دارند که خوراک آنها منحصر به خرما و آرد و نخودچی است و همیشه در گردش بوده خیلی قوی و چالاک میباشند. ولی ایرانی شهرنشین از روی تقلید اروپائیها همچنین اغلب بیش‌از آنها گوشت میخورد و ناخوشیهای آن روزبروز زیادتر میشود اما در ولایات مردمان کوهپایه و روستا تقریباً گوشت نمیخورند و خیلی سالم‌تر از اهالی شهر میباشند.

«نیکلا خانیکف» راجع بخوراک تاجیکهای افغانستان میگوید: «... اما پایهٔ خوراک مردم روی پرورش درخت توت قرار گرفته که غرس آن خیلی وسیع میباشد. توتها را جلو خورشید خشک کرده آرد مینمایند و از آن نان درست کنند. اگر بظاهر اهالی کوهستان قضاوت بنمائیم این خوراک خیلی سالم است و مطابق حساب «ایروین» غرس درخت توت خیلی بیشتر از مردمان را خوراک میدهد که یک کشت‌زار گندم بهمان مساحت نخواهد توانست.»

دکتر «الدفیلد» میگوید: «اگر از من بپرسند آیا کسانی که از خوردن گوشت پرهیز نموده‌اند کم‌بنیه و ضعیف شده‌اند؟ پاسخ میدهم که در بیشتر اوقات به ثبوت پیوسته که آنان جسماً بیشتر قوی شده‌اند و ذهن آنان روشن و جدی گردیده است.»

دکتر «والتر هدون» اظهار میدارد: «آزمایش روی خودم که از گوشت ماهی و چارپایان و پرندگان همچنین مشتقات آن پرهیز مینمایم (باسثتناءِ استعمال کمی شیر و کره و تخم‌مرغ) و تاریخ آن به بیست و پنج سال میرسد که بدون لغزش تا امروز پیروی نموده‌ام.

«خویشاوندان من در سن شصت‌سالگی شروع بهمین امتحان کردند و اکنون هرکدام از آنان ۸۰ الی ۹۰ سال دارند و در کمال صحت زندگانی میکنند.

«من این طریقه را در عملیات طبی خودم امتحان کردم و آنرا یک کمک خیلی بزرگی در بهبودی ناخوشی‌ها یافتم و حقیقةً در بسیاری از مواقع آن را کافی دیدم که بدون دوا معالجه مینماید.»

حیوانات میوه‌خوار از حیث قوت بهیچوجه کمتر از جانوران درنده نمیباشند مثلا میمون لولهٔ تفنگ را گرفته مانند چوب نازک از میان می‌شکند. آیا فیل و گاو و اسب و غیره که حیوانات آرام و بردبار و بی‌آزار هستند و از گردهٔ آنها کارهای شافه میکشند علف‌خوار نمی‌باشند؟

در بلژیک پرفسور فاکولته دکتر «بوتیکو» که گیاهخوار نبوده یک رساله در این خصوص نوشته و در مقدمهٔ آن میگوید: «من گیاهخوار نیستم من این تز را برگزیدم تا عقاید جاریه دربارهٔ گیاهخواری را کمی روشن بکنم. من مطابق نشانیها در حدود پنجاه نفر گیاهخوار را انتخاب کردم از آنان پرسش نمودم و ملاحظه کردم قوت و استقامت آنان چقدر است ایشان مطابق میلشان بمن جواب دادند و شرح همهٔ این گیاهخواران که از روی ذوق و از روی خودپسندی بواسطهٔ ناخوشی یا برای دلایل علمی این خوراک را پذیرفته بودند ثابت کرد که این رژیم آنها را از حال اولیه که داشتند بهتر نموده است.»

دکتر مزبور عملیات لابوراتوار کرده و اظهار میدارد که خستگی عضلات دو دفعه و نیم نزد کسانی که گوشت می‌خورند بیشتر است و مرمت این خستگی پنج مرتبه زودتر نزد گیاهخواران میشود. اینها نتیجه‌ای است که یکنفر گوشتخوار بدون طرفداری مقایسه نموده است.

پروفسور سابق‌الذکر بالاخره ملاحظه کرده مرمت خستگی نزد کسانیکه چندین سال است گیاهخوار هستند زودتر انجام میگیرد تا کسانی که چندین ماه است از گوشت پرهیز میکنند.

اغلب نمیدانند که بکلی برخلاف خرافات عوام خوراکهای نبانی خیلی بیشتر از گوشت مقوی است. امروزه ورزشگران و پهلوانان بزرگ دنیا گیاهخوار و میوه‌خـوار میباشند مانند «کارل مان» در مسابقهٔ «دو گروب» و «مایلز» و «وویت» در «استخلم» و «نورمی». همهٔ آنها گیاهخوارند و بسیاری دیگر در مسابقه‌های بزرگ دنیا از سایر پهلوانان پیشی گرفته‌اند. پس دیده میشود تأثیر گیاهخواری نه‌تنها از نقطهٔ نظر اخلاقی و ذهنی است بلکه بدن را پرزور و خوش‌بنیه ساخته عضلات را نرم و چابک میکند.

انسان بهیچوجه احتیاج ندارد که از خون و گوشت و چربی جسد جانوران تغذیه بکند او میتواند با میوه و گیاهها زندگانی کرده و سالم هم باشد. این یک طرز خوراک ریاضتمندانه نیست بلکه بیشتر با قوانین طبیعت همآهنگ است و بیشتر سالم و گوارا و انسانی است.





فصل دهم



اقتصاد و گیاهخواری



خوراکهای نباتی برتری مهمی از نقطهٔ نظر اقتصاد بر اغذیهٔ حیوانی نشان میدهد، قیمت آنها بیش‌از ثلث خوراکهای حیوانی نیست بعلاوه مواد سمی در اینها نیست و گوشتخواران مبلغ هنگفتی آب زیادی که در گوشت وجود دارد میخرند. بتجربه رسیده که عموماً خوراکهای مضر گرانتر هم تمام میشود پس ترک نمودن آنها نه‌تنها برای سلامتی مفید خواهد بود بلکه برای صرفه‌جوئی نیز سودمند است.

هرچند معاش مردمان چوپان کمتر از شکارچیان موقتی میباشد چون در حیوانات اهلی همیشه یک ذخیره‌ای دارند ولیکن از قحطی ایمن نیستند. یک خشک‌سالی کوچکی که شد اول حیوانات میمیرند و نمیشود گوشت آنها را ذخیره کرد یا یک ناخوشی همهٔ آنها را میکشد بهمین جهت زندگانی آنها سخت است و باید پیوسته کوچ بکنند و همیشه گرسنگی آنها را تهدید مینماید تنها کشاورزان کاملا مطمئن هستند و از ذخیرهٔ وسیعی که حاصل آنها میدهد میتوانند در هنگام کمیابی زندگانی خودشان را تأمین بنمایند.



در همین خصوص یکی از رؤسای سیاه‌پوستان رو بقبیلهٔ خود نموده بآنان خطاب میکند که «کروکور» برای «ولر» نقل کرده: «آیا شما نمی‌بینید که سفیدها با غلات زندگانی میکنند و ما با گوشت و برای اینکه گوشت بپرورد سی ماه طول میکشد و اغلب کمیاب است ولی هرکدام از این دانه‌های غریب که آنان در زمین میکارند صد برابر میشود؟ گوشت چهارپا دارد برای گریختن و ما دو پا بیشتر نداریم برای اینکه آنان را دنبال بکنیم. اما دانه‌ها همانجائیکه سفیدپوستان میکارند مانده و نشوونما مینماید. زمستان برای ما زمان شکارهای خسته‌کننده و خطرناک میباشد درصورتیکه برای آنان هنگام آسایش است بهمین جهت آنها آنقدر بچه دارند و بیشتر از ما زندگانی میکنند. پس بهرکدام از شماها که بحرف من گوش میدهید میگویم: پیش‌از آنکه درختهای چنار ما خزان بکند نژاد کشاورز نژاد گوشتخوار را بنیان‌کن خواهد نمود مگر اینکه شکارچیان بکشت و زرع تن دربدهند.»

اگر همهٔ مردم گیاهخوار میشد زمین ما میتوانست از سه الی پنج برابر ساکنین کنونی خود را خوراک بدهد.

«الکساندر هومبلد» معتقد است که یک تکه زمین که حاصل آن ده نفر را خوراک میدهد بیش از یکنفر نخواهد توانست تغذیه بکند هرگاه سبزهٔ آن را برای پرورش چارپایان بکار ببرند در مکزیک همین زمین میتواند ٢٤٠ نفر را از حاصل لوز سیر بکند.



«لییه بیگ» در همین باب میگوید: «انسانی که گوشت میخورد برای خوراک خودش یک سرزمین وسیعی لازم دارد خیلی وسیعتر که برای شیر و ببر لازم میباشد. یک ملت شکارچی که در یک سرزمین کوچک زندگانی میکند اهالی آن نمیتوانند زیاد بشوند.»

مسیو «لوژاند» از نقطهٔ نظر اقتصاد راجع بخوراک فرانسویان گفته: «ما خوراک خودمان را با حیوانات تقسیم مینمائیم و آنان ده‌یک آن را از شیر و گوشت و چربی خودشان بما رد میکنند وقتیکه بیک خوک شیر و سیب‌زمینی بدهند تا اینکه پروار بشود این ده روز خوراک ماست که برای یکروز معاوضه مینمائیم.»

نه‌تنها خوراکهای نباتی هیچگونه مواد سمی در بدن از خود باقی نمیگذارند بلکه زندگانی را بی‌آلایش کرده تهذیب اخلاق مینمایند و بیدادگری و اسارت حیوان و انسانرا برمیاندازند و ویرانی و بایری زمینها را مرمت میکنند. دیگر زمینهای حاصلخیز خراب نمیشود تا از آنها الکل و تریاک استعمال بنمایند.

درصورتیکه همهٔ جانوران در طبیعت یک خوراک خوشمزه باندازهٔ فراوان مییابند که بآسانی جزو بدن آنها میشود. انسان توانسته مسئلهٔ نگاهداری خود را دشوار بنماید بطوریکه او قسمت بزرگ زمان و هوش و جدیت و کار خود را صرف آماده کردن یک خوراک غریبی مینماید که لیاقت ندارد از نقطهٔ نظر علمی طبیعی باشد. همچنین با اجرا داشتن یکدسته احتیاجات مصنوعی احمقانه و کاملا بی‌فایده و از این خودش را بدبخت‌ترین جانوران کرده بطوریکه زندگانی کنونی برای بیشتر مردم یک چیز تاریک و دشوار و بی‌معنی گشته که بزحمتش نمیارزد.

هیچ حیوانی در دنیا وجود ندارد که آنقدر ابلهانه هوش و جدیت خود را برای چنین نتیجهٔ مزخرفی بکار ببرد. ازاینجهت میتوان گفت که تمدن و ذکاوت و خوشبختی آدمیزاد پست‌تر است از آنچه در نزد بیشتر حیواناتی که از دانه زندگانی میکنند یافت میشود.





فصل یازدهم



جواب ایرادات



گیاهخواری مانند همهٔ عقاید بهانه‌تراش و ایرادگیر دارد. مابین ایراداتی که باین طرز خوراک وارد میآورند بیشتر آنها بچگانه و روی منطق محکمی نیست معهذا از آنجائیکه ممکن است در نظر بعضی اشخاص اهمیت پیدا بکند در اینجا بعضی از آنها را مینگاریم:

فلاسفه از مشاهدات خودشان راجع بزندگانی حیوانات میخواهند ثابت بنمایند که مدار زندگانی بروی زور سرپنجه و مکر و حیله قرار گرفته هرکسی که قوی‌تر است باید زیردست خودش را بخورد. میگویند سخت باشید این پند اخلاقی تازه است. درنده باشید نسبت بزیردست و ناخوش و زن و پیر و بچه و ناتوان.

هیچ فکر باین درجه پست نمیشود و عین نادانی و حماقت را نمیرساند زیراکه پیکار زندگانی مابین جانوران خونخوار نیز باین اندازه پست و شنیع نمیباشد چون مقصود آنها تنها بدست آوردن خوراک است نه از زورورزی و وحشیگری. طبیعت به حیوانات نمیگوید: سخت و درنده باشید فقط آنها را بسوی خوراک خودشان میکشاند و بایشان میگوید خودتان را بپائید...

این قانون درنده را آدمیزاد برای خودش درست کرده اگرچه برعکس آن نیز مشاهده میشود. اگر زندگانی بزور و قابلیت است هرگاه شیری را در باغ وسیعی بیندازند که در آنجا جانوری وجود نداشته باشد از گرسنگی جان میدهد و یا در جنگ که روی فلسفهٔ گردن‌کلفتی قرار گرفته جوانان ورزیده و خوش‌بنیه کشته میشوند و یکمشت سیاسی‌دان حریص و زرپرست و ناخوش در آخر کار استفاده مینمایند.

فراموش نکنیم آنچه زندگانی را زهرآلود میکند «جنگ برای زندگی»[۱] نیست اما کشمکش سر چیزهای پوچ و بیهوده است. هنگامیکه انسان از شادیهای دروغی و چیزهای مزخرف دست برداشت و این پرستش خونین سیم و زر را کنار گذاشت خواهد فهمید که مهمترین آخشیج زندگانی را طبیعت باو میدهد مانند روشنائی، هوا و آب و خوراک و غیره. همهٔ این کشت‌وکشتارها و حقه‌بازیها سر چیزهای بیخود است و کسی دیگر بخیال نمی‌افتد چیزی را برای خودش احتکار بنماید.

میگویند اطباء گوشت میخورند، عرق مینوشند و سیگار میکشند. اما در مدارس طب چه بدکترها یاد میدهند؟ آیا باو میآموزند که پیش‌بینی ناخوشی‌ها را بنماید و از خطر آن جلوگیری بکند یا اینکه چگونه زندگانی میکنند و چگونه میمیرند؟ نه‌تنها باو یاد میدهند که بیمار را چگونه میشود یک ربع ساعت بیشتر زنده نگاهداشت بغیر از آنهائیکه مقصودشان تنها بدست آوردن تصدیقنامه است و بس و زندگانی آنان بروی فساد مردم تأمین میشود.

اطبایی که حقیقةً برای بهبودی و نجات دادن زندگانی انسان کمر همت بسته و برعلیه معایب جامعه و خرافات و افسانه‌ها و برخلاف دروغ و دورویی و دزدی و درندگی که پایهٔ جـامعهٔ متمدن است جنگیده‌اند بزودی پامال شده‌اند.

در اینجا همهٔ اطباءِ منظور نبودند ولی بآنها درس میدهند غذا چطور هضم میشود اما هرگز راه زندگانی را یاد نمیدهند و فن او را یک صنعت کرده‌اند. او خیلی مایل است که امراض زیاد بشود تا از حفظ‌الصحهٔ خراب و موهومات مردم استفاده بکند.

آیا طبیب یک موجود فوق‌البشر است یا اینکه از آسمان پائین افتاده؟ آیا علم خود را مطابق عقیده‌اش بکار میبرد؟ در یک جامعه که همه‌چیز خریدوفروش میشود که زندگانی یکدسته با زجر و مرگ دیگران تأمین میگردد؟ آیا امروزه در تمام دنیا دیپلم از روی اسحقاق داده میشود؟ آیا دیپلم انسان را پرهیزکار و نیک‌سیرت میکند؟ نه، دلیل نمی‌شود هرکه پول دارد هوش هم داشته باشد چون بکمک آن دیپلم هر علمی را میشود بدست آورد.



دواساز و دوافروش و یک گروه دیگر زندگانی ایشان روی ناخوشی دیگران میگردد شماری مرده‌ها در بعضی ممالک به ۷۵ درصد رسیده و جنایات علمی هر روز گورستان را پر از زندگانیهای کمتر از ۴۰ سال مینماید. میکروب بیش‌از پیش زورآور شده ناخوشی‌های کوفت و سرطان و دیوانگی و سل و ناخوشی‌های تازه درآمد روزبروز زیادتر میشود.

آیا بنظر غریب نمیآید که در امتحانات راجع بخوراک انسان یکی از پروفسورهای معروف بیک عده سگ فقط گوشت خام داده و بدستهٔ دیگر گوشت پخته میدهند. آنهائی که از گوشت خام تغذیه کرده بودند خیلی سالم و قوی‌بنیه می‌شوند و عدهٔ دیگر که گوشت پخته خورده بودند دیری نمی‌کشد که میمیرند. آنوقت نتیجه میگیرد که گوشت خام برای انسان یک خوراک مقوی است و اکسیر اعظم میباشد و همهٔ ناخوشیها را شفا میدهد! چه اشتباه بزرگی است چه سگ حیوان گوشتخوار میباشد و خوراک او را نمی‌شود سرمشق از برای خودمان قرار بدهیم درصورتی‌که همهٔ آزمایشهای بیشتر اطباء روی حیوانات گوشتخوار و دانه‌چین و غیره است مثل سگ و موش و کبوتر.

انسان از هرچه میخورد زندگانی نمیکند و نه از آنچه هضم مینماید ولی از آن چیز زندگانی میکند که جذب بدن او میشود. گوشت یک خوراک کامل است برای موجودی که دندانهای کلبی بلند و تیز داشته باشد آنرا بدراند و دارای غده‌هایی باشد که بمقدار زیاد آمونیاک تولید کرده «پیتومائین»ها را نابود بنماید و روده‌های او خیلی کوتاه بوده که گوشت در آن توقف نکند تا فاسد بشود.

هر خوراکی را که انسان بیشتر بخورد همان را دوست دارد. انگلیسها «پودینگ» را دوست دارند چونکه هر روز خورده‌اند. وزغ بدهان فرانسویان مزه می‌کند درصورتی‌که دیگران از آن متنفرند. چینیان برنج را زیاد دوست دارند چونکه چیز دیگری نمیخورند. ازین‌جهت ترک گوشت‌خواری در ابتدا کمی دشوار است ولی بعداز چندی اغذیهٔ نباتی خیلی طبیعی و گوارا خواهد شد و خواهند دید که گوشت چه خوراک چرکینی بوده است.

ممکن است بگویند انسان پس‌از قرنها گوشت خورده و اکنون معتاد گشته و گوشتخوار شده ولی او همانطوری به گوشتخواری عادت کرده که یکنفر وافوری بتریاک و عرقخوار بمسکر خودش. گوشت برای انسان حکم یک مهیج خطرناک را دارد نه خوراک و ترک آن سودمند نباشد ضرر نمیرساند. از طرف دیگر می‌بینیم اعضای او بهیچوجه تغییر نکرده نه دستهای او مبدل بچنگال شده و نه دندان کلبی او رشد کرده و نه معدهٔ او کوچک و ضخیم گردیده و نه روده‌های او کوتاه گشته رویهمرفته اعضای بدن او شبیه جانوران درنده نشده از جانب دیگر روزبروز از بنیه و قوای او کاسته میگردد و کلیةً در سلامتی و نیرومندی و اخلاق او نتایج خوبی نبخشیده بلکه برعکس خون و نژاد او فاسد شده. چرا مابین همهٔ جنبندگان روی زمین تنها انسان است که دندانهایش خراب میشود بزحمت باید نگاهداری بکند؟ نه در ته بیشه‌ها و نه در دشت و هامون و نه در عمق دریاها هیچ حیوانی دیده نمی‌شود که دندانهای او ریخته باشد اگر پیدا شد معلوم میگردد که نژاد او رو به اضمحلال است. ساختمان دندان انسان پس از تشکیل همهٔ اعضاء بوجود می‌آید و چون عموماً پیش‌از بلوغ دندان‌درد میگیریم و تقریباً بیشتر مردم دندان سالم در دهانشان ندارند نشان میدهد که نژاد ما بسوی نیستی میرود.

ایراد دیگر آن است که میگویند گیاهخواران نیز ناخوش میشوند و میمیرند و از سایر مردم چندان بیشتر عمر نمیکنند. البته ادعا نداریم که گیاهخواری انسان را روئین‌تن مینماید و از قانون طبیعی مرگ او را ایمن میگذارد یا اینکه هیچوقت ناخوش نشود بلکه میگوئیم کسیکه این طرز خوراک را پذیرفت مقاومت او در جلو ناخوشیها بیشتر شده امراضی را که از گوشتخواری تولید می‌شود نمی‌گیرد و و هرگاه واگیر نمود زودتر خوب می‌شود چونکه بدن او مسموم نشده و بطور کلی پس‌از چندین نسل برتری گیاهخواری آشکار میگردد چون کسانیکه ترک خوراک خونین را می‌نمایند نباید فراموش کرد که دارای ناخوشی‌های موروثی و از خون فاسد پدران گوشتخوار و تریاکی یا عرقخوار بدنیا آمده‌اند و برای تصفیهٔ خون بعداز دوسه پشت برتری آن بخوبی نمایان می‌شود.

اغلب بهانه میآورند که حیوانات گوشتخوار مانند شیر و ببر و غیره پرزورتر از حیوانات علفخوار میباشند — اما تند نرویم اولا زور حیوانات گیاهخوار مانند فیل و اسب و گاو و غیره که همهٔ آنان کارهای شاقه مینمایند اگر زیادتر از جانوران درنده نباشد کمتر نیست. ازاین‌گذشته انسان هیچ شباهتی با شیر ندارد که گوشت زندهٔ قربانیهای خود را می‌بلعد بلکه برعکس او مابین میمونهای بزرگ میوه‌خوار طبقه‌بندی شده که دارای یک قوهٔ فوق‌العاده است و از انسان مسموم‌شده بتوسط خوراکهای مرداری خیلی نیرومندتر میباشد.

خیلی اشخاص پس‌از آنکه متقاعد شدند که گوشت برای بدن انسان لازم نیست با ناامیدی تلخی میگویند: پس چه بخوریم؟ مثل اینکه بگرگ پیشنهاد کرده باشند کاه بخورد. اما هیچ چیز باین آسانی نیست و کسی که آنقدر اراده داشته باشد که جلو هوی‌وهوس خودش را بگیرد از خوردن گوشت پرهیز خواهد کرد. اشخاص ترسو و نادان و خرافات‌پرست چیز تازه‌ای را اگرچه حقیقت روشن و محسوس هم باشد نمی‌پذیرند و پی بهانه میگردند و اشکال‌تراشی میکنند همچنین هیچ دلیلی آنها را قانع نخواهد کرد. ما با کسانیکه ترسو یا مردد هستند و این عقیده را می‌پذیرند بدون اینکه از روی آن رفتار بنمایند کار نداریم و چون در فن آشپزی سررشته نداشتیم نمیتوانیم کتابی در این خصوص ترتیب بدهیم و این کار را بدیگران واگذار مینمائیم.

بهانه میآورند که بجای گوشت باید مقدار زیادی نباتات خورد تا جای آنرا بگیرد اما بهیچوجه لازم نیست که حجم خوراک نباتی زیاد باشد زیراکه از یکطرف خوراکهای نباتی را می‌شود بطور نامحدود تغییر داد چون بی‌اندازه فراوان است و بعضی از آنها با حجم کوچک مانند گردو و بادام خیلی بیشتر از گوشت مغذی و مقوی هستند و بواسطهٔ انتخاب دقیق خوراک خیلی مقوی در تحت یک حجم کوچکی آماده بنمایند و از طرف دیگر خوراکهای حیوانی بیشتر تهییج میکند و مقدار زیادی نان با آن صرف میشود که در معده حجم آن بزرگ میگردد بعضی از غلات مثل لوبیا و نخود و عدس و باقلا خوراکهای کاملی هستند که صد مثقال آنها به‌تنهایی با صد مثقال گوشت و صد و بیست مثقال نان برابری میکنند.

چیزی که خیلی مضحک است گمان میکنند خداوند بعضی از حیوانات علفخوار را آفریده تا برخلاف همهٔ قوانین طبیعت آدمیزاد آنها را کشته و بخورد درصورتیکه اگر بگوئیم خدا انسان را آفریده تا شیر و ببر از او تغذیه بنمایند بیشتر نزدیک بحقیقت است. آیا میتوانیم بگوئیم دست و پا و سر حیوان برای کله‌پاچه خلق شده؟ یا روده‌های او را آفریده‌اند که در آن گوشت و خون انباشته و مزهٔ عرقخوارها بشود یا معدهٔ او را برای سیرآبی درست کرده‌اند؟

هرگاه ساختمان بدن حیوان را با دیدهٔ عبرت بنگریم موشکافی و دقایقی که در اعمال بدنی او انجام میگیرد قلب او مانند قلب ما خون را در بدن گردش میدهد تا مواد حیاتیه را بآن برساند. آلات هاضمهٔ او نیز مانند بدن انسان در نهایت دقت کار میکند و بیک انتظام شگفت‌انگیزی کار خود را به انجام میرساند. اعصاب و مغز او آیا یک آلت عجیبی نیست که مانند مغز ما با دستگاه مرتب بکار انداخته شده؟ نه، نه، صد بار نه! این ماشین غریب را که آنقدر با ماشین آدمی شبیه است برای کشتن نیافریده‌اند مثل اینست که بگوئیم بهترین تار یا پیانو را برای سوزانیدن ساخته‌اند.

بعضی‌ها با آهنگ فاتحانه میگویند اگر انسان حیوانات را نمیخورد روی زمین را پر میکردند اما راستگو باشیم هرکسی اول فکر خودش را میکند و به توالد و تناسل اغراق‌آمیز جانوران اهمیتی نمیگذاریم آیا ما در توالد و تناسل جانورانی که عادت نداریم بخوریم دخالت میکنیم و ازاینجهت روی دنیا را گرفته‌اند؟

گوشت ماهی که انسان صرف میکند در مقابل توالد و تناسل فوق‌العادهٔ او چه است؟ نه انهدام خودش در طبیعت انجام میگیرد بدون اینکه از انسان کمک خواسته باشند و جای او تنگ نمیشود چون طبیعت پیش‌بینی این مسئله را کرده در مقابل میلیونها ماهی کوچک یک نهنگ گذاشته و در جلو بره گرگ میباشد لازم نیست انسان کار آنها را پیشهٔ خود بکند.

میگویند باید گوشت خورد چونکه شبیه عضلات بدن ماست بدبختانه نمی‌بینیم عقل مردم بچشمشان است. آیا حیوانات علفخوار و میوه‌خوار مانند ما عضلات ندارند؟ ساختمان جسمانی میمونها عضلات و خون آنها شبیه‌ترین و نزدیک‌ترین حیوان است بانسان آیا تنها از میوه تغذیه نمیکنند؟

قبایل و طوایف وحشی آدمیزاد هستند که آدمخوار میباشند. آیا میتوان گفت این خوراک طبیعی انسان است؟ همین اضمحلال پستی نژاد انسانی را نشان میدهد. حیوانات درنده یکدیگر را نمیخورند این عادت مخالف طبیعت از گوشتخواری پیدا شده و از کمیابی همجنس خود را درانیده‌اند.

آیا چه میشود اگر اطباء و دواسازان و ماماها و آبله‌کوبها و داروغه‌ها و زندانبانها و عدلیه‌ها را از مابین تمدن ساختگی آدمیزاد بردارند، تمام جامعهٔ انسانی بسوی پرتگاه خوفناکی میرود که زمانهای بربریت را روسفید میکند و پایهٔ شکنندهٔ بت آدمیزاد که چشمها را خیره کرده و دورش اسفند دود میکنند روی زمین می‌غلطد.

فساد نژاد آدمیزاد از چهره‌های چین‌خورده و پلاسیدهٔ رنگ‌پریده و دندانهای افتاده و کچلی و چاقی یا لاغری او هویدا و آشکار میباشد. برای پوشانیدن همین فساد عمومی است که بیشتر مردم بچیزهای ساختگی خودشان را بزک میکنند. صنایع دواسازی ، سلمانی، عطرفروشی، کفش‌دوزی، جامه‌دوزی، دندانسازی، پیراهن‌دوزی و غیره برای این است که یک جوانی موقتی باو بدهد اگرچه همیشه از او گریزان است.

ناخوشی‌هائیکه هر روز هزاران نفر را برمیچیند برای آن است که آنها از راه طبیعت منحرف شده‌اند و باضافه میکرب سوزاک و کوفت و سل پشت‌درپشت در خون انسان زیادتر میشود — این فساد در حیوانات آزاد بهیچوجه دیده نمی‌شود مگر آنهائی را که انسان با زندگانی خودش پرورانیده و حیوان متمدن کرده است.





↑ The Struggle for life





* * *





فصل دوازدهم



انجام نامه



دامنهٔ گیاهخواری امروزه از حدود آسیا تجاوز کرده چنانکه در انگلیس و فرانسه و آلمان و آمریکا و ممالک اسکاندیناو و غیره گروه بیشماری از آن با آغوش باز استقبال کرده‌اند و برتری آن بر خوراک خونین در همهٔ آب‌وهواها و محیطها و نزد نژادهای مختلفهٔ انسانی شناخته شده بطوریکه امروز دیگر کسی نمی‌تواند لزوم خوراک خونین را برای انسانی ثابت بنماید و بی‌شک نباتات خوراک نژادهای آیندهٔ انسان خواهد بود.

علوم و اخلاق و احساسات و طبیعت دست به یکدیگر داده و بطرز روشنی موافقت دارند که گیاهخواری نجات دهندهٔ نژاد آدمیزاد است. روزی خواهد آمد که خوراک مردم اندازه‌ای تغییر بکند که باور نخواهند نمود نیاکان ایشان یک خوراک آنقدر ناخوش و ناسالم و وحشیانه‌ای را میخوردند.

در ته قلب هر انسانی یک احساس عمیق و یک ذوق و میل فطری برای میوهٔ باغ و بوستان گل و کشت‌زار وجود دارد و هر طبیعت تربیت‌شده و بی‌آلایش انزجار و دل‌گیری از بوی خون و منظرهٔ کشتار و سلاخخانه احساس مینماید بچهٔ انسان دست بسوی میوه دراز میکند این همانقدر طبیعی است که بچهٔ گربه روی طعمهٔ خونین جست‌وخیز میزند. آیا در آینده چه باید امیدوار بود؟ گذشتگان از ناچاری خوراک خود را برگزیدند و آیندگان از روی انتخاب جدا خواهند کرد. آدمیان در ابتدا آنچه را که توانستند میخوردند پس‌از آنچه دوست داشتند و بالاخره آنچه را که بهتر است خواهند خورد که پایهٔ آن روی میل طبیعی و تجربه قرار گرفته و در عین حال گوارا و سالم می‌باشد.

هنگامیکه انسان از خوراکهای خونین پرهیز کرد و خوراک خودش را مستقیماً از دست طبیعت گرفت خواهد دید قسمت بزرگ ناخوشی‌ها ریشه‌کن و نابود میگردد بر ساختمانهای پرزور و قوی‌بنیه افزوده میشود و سن او بی‌اندازه زیاد میگردد و همچنین از کاستن شکنجه و زجر حیوانات یک آرامش بزرگ کالبد و روان او را فراگرفته نژاد آدمیزاد از یک قسمت عمدهٔ زحمات خود آسوده میشود و خوراک آیندگان خوراک طبیعی انسان خواهد بود.

سفرهٔ گیاهخوار منظرهٔ اسارت حیوان و سلاخخانهٔ کشتار و خون و شکنجهٔ طبیعت ماتمزده را نشان نمیدهد. خوراک او دورنمای باغ و بوستان و زندگانی روستایی و کشت و درو و جشن طبیعت را نمایان می‌سازد. سفرهٔ او چشم‌انداز سرزمین‌های سبز و خرم و خورشید تابان و شادمانی و دلربائی را جلوه‌گر میکند که دلکشی آن خواب را گوارا و بدون کابوسهای هراسناک و خونین جانوران مینماید.

گیاهخواری اولین گامی است که بسوی راستی و درستی برداشته میشود و برای آیندگان خیلی گرانبها خواهد بود زیراکه زرخریدی و اسارت انسان و حیوان را برمیاندازد. صنایع و کارهائی را که سبب تقلب و طفیلی‌گری و دزدی و جنگ است ریشه‌کن مینماید. دشتها و کشتزارها که نمایشگاه زندگانی آرام و شادمان میباشد دیگر منظرهٔ خوفناک کشتار و ناله و شکنجهٔ ساکنین دلربای آنجا را که پیرایش طبیعت است نشان نمیدهد زیرا دژخیم بی‌وجدان و خونخوار امروزه یک پشتیبان آنان میباشد. احساس برادری حقیقی در دل مردمان پیدا شده و نه‌تنها منحصر بآدمیان است بلکه یک برادری و برابری خواهد بود که همهٔ آفریدگان طبیعت را بهم وابستگی میدهد.

اگر نژاد آدمیزاد باید روزی باوج ترقی و تکامل برسد در یک محیط طبیعی با خوراک نباتی خواهد بود چنانکه گوشتخواری و تمدن مصنوعی او را فاسد کرده و بسوی پرتگاه نیستی میکشاند مگر اینکه یک نژاد برومند و نونهالی که زندگانیش از روی قوانین طبیعت است جانشین او بشود وگرنه بطرز ننگینی نژاد او خاموش خواهد گشت.

پاریس – ۲۳ مرداد ۱۳۰۶






